جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٦ - غزل ٥١٠ دامن كشان همى شد در شرب زر كشيده
|
عيشم مدام است، از لعل دلخواه |
كارم به كام است، الحمدُللَّه |
|
|
اى بخت سركش! تنگش به بركش |
گه جام زَرْكش، گه لعل دلخواه[١] |
|
ولى افسوس! كه هنوز سيرش مشاهده ننموده، به فراقش مبتلا گشتم؛ ناچار مىگويم:
|
جانا! چه گويم شرح فراقت |
چشمىّ وصد نَمْ، جانىّ وصد آه |
|
|
كافر مبيناد، اين غم كه ديده است |
از قامتت سرو، از عارضت ماه |
|
|
رو بر نتابم، از راه خدمت |
سر بر ندارم، از خاك درگاه |
|
|
از صبرِ عاشق، خوشتر نباشد |
صبر از خدا خواه، صبر از خدا خواه[٢] |
|
هنگامى كه به او نظر مى كردم در دل به خويش مى گفتم:
|
آن لعل دلكشش بين، وآن خنده پر آشوب |
آه رفتن خوشش بين، وآن كام آرميده |
|
ببين معشوق با لعل لب وبا خنده پرآشوب، وچابك رفتن وخراميدن، ودر همه صفات وكمالات به كام خويش بودنش چگونه غوغا نموده ومرا به خويش فريفته ساخته واز توجّه به جمال مظاهرش باز داشته كه مى گويم:
|
اى گُل! تو كجا وروى زيباش؟ |
او مشك وتو خار باردارى |
|
|
ريحان! تو كجا وخطّ سبزش؟ |
او تازه وتو غبار دارى |
|
|
نرگس! تو كجا وچشم مستش |
او سرخوش وتو خمار دارى |
|
|
اى سرو! تو با قد بلندش |
در باغ چه اعتبار دارى؟[٣] |
|
خلاصه، ابيات گذشته با تعبيرات ظاهرى وصفات معشوقههاى مجازى، در مقام معرّفى حضرت محبوب به صفات وكمالاتى است كه تنها او را سزد، و در ابيات آتيه خواجه در مقام گله از روزگار فراق وتمنّاى ديدار دوباره برآمده، مىگويد:
[١] ( ١، ٢) ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥١٥، ص ٣٧٠.
[٢] ( ١، ٢) ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥١٥، ص ٣٧٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢٣، ص ٣٧٦.