جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٦ - غزل ٥٣٢ اى كه بر ماه از خطت، مشكين نقاب انداختى!
ابيات اين غزل به خصوص بيت آخر، نشان مى دهد كه خواجه به مشاهده اى از جمال حضرت دوست نايل آمده، حكايت آن را نموده ومى گويد:
|
اى كه بر ماه از خطت، مِشكينْ نقاب انداختى! |
لطف كردى، سايه اى بر آفتاب انداختى |
|
اى محبوبى كه ماه جمالت را با كثرات مظاهرت پوشاندهاى! «لطف كردى، سايه اى بر آفتاب انداختى» سزاوار هم اين است كه آفتاب رخسارت را در حجاب خلقىات وجهان آفرينش بپوشانى، تا از گزند حوادث وديد نااهلان پنهان بماند؛ كه:
«لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ، وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ، وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ»[١]: (ديدگان او را در نمى يابند، واو ديدگان را ادراك مى نمايد واوست لطيف وآگاه وكاردان.) ونيز:
٤٠٢٠
«يا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ أنْ تُدْرِكَهُ الأبْصارُ! يا مَنْ تَجلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ، فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الإسْتِوآءَ! كَيْفَ تَخْفى، وَأنْتَ الظّاهِرُ؟! أمْ كَيْفَ تَغيبُ وَأنْتَ الرَّقيبُ الحاضِرُ؟! إنَّكَ على كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ، وَالْحَمْدُللَّهِ وَحْدَهُ.»
[٢]: (اى خدايى كه در سراپردههاى عرش وموجوداتت از اينكه مبادا ديدگان تو را دريابند، محجوب گشتهاى! اى خدايى كه با نهايت فروغ وزيبايى جلوه نمودى تا اينكه عظمتت تمام مراتب وجود را فرا گرفت! چگونه پنهانى با آنكه تنها تو آشكارى؟ يا چگونه غايبى در صورتى كه فقط تو مراقب وحاضرى؟ همانا تو بر هر چيز توانايى. وسپاس مخصوص خداوند يكتاست.). در جايى نيز مى گويد:
[١] - انعام: ١٠٣.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٠٥.