جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٨ - غزل ٥٢٧ اى دل! آن به كه خراب از مى گلگون باشى
خواجه در اين غزل با نصايح وراهنمائيهايى كه سالكين در طريق كمال بدان محتاجند، خود را مورد خطاب قرار داده ومى گويد:
|
اى دل! آن بِهْ كه خراب از مِىِ گُلگُون باشى |
بى زر وگنج به صد حشمتِ قارون باشى |
|
چه شايسته است در اين عالم، به جاى توجّه وتعلّق به جهان ناپايدار، به مراقبه وذكر پرشور وهميشگى حضرت دوست بپردازى، تا سرمايه حقيقى ومقام ومنزلت والاى انسانى را بىآنكه زر وگنج قارونى داشته باشى، بيابى وبگويى:
٣٥١٤
«أللّهُمَّ! إنّى أجِدُ سُبُلَ المَطالِبِ إلَيْكَ مُشْرَعَةً، وَمَناهِلَ الرَّجآءِ لَدَيْكَ مُتْرَعَةً ... وقَدْعَلِمْتُ أنَّ أفْضَلَ زادِ الرّاحِلِ إلَيْكَ عَزْمُ إرادَةٍ يَخْتارُكَ بِها، وَقَدْناجاكَ بِعَزْمِ الإرادَةِ قَلْبى.»
[١]: (خداوندا! همانا من راههاى خواسته ها به سوى تو را هموار، وآبشخورهاى اميدوارى به درگاهت را پر آب ولبريز يافتم ... ودانستم كه بىگمان برترين توشه كسى كه به سوى تو كوچ مى كند، اراده وتصميم جدّى است كه بدان تو را برگزيند. وبدرستى كه دلم با اراده وتصميم جدّى با تو در مناجات است.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
نقدها را بُوَد آيا كه عيارى گيرند؟ |
تا همه صومعه داران، پىِ كارى گيرند؟ |
|
|
مصلحتْ ديدِ من آن است، كه ياران همه كار |
بگذارند وخَمِ طرّه يارى گيرند؟[٢] |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٧٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٥، ص ٢٠٥.