جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٠ - غزل ٥٢٠ آن غاليه خط، گر سوى ما نامه نوشتى
از آب زلال گواراست ... واز تمام ميوه ها براى ايشان فراهم است، ومغفرت وآمرزشى [خاصّ] از جانب پروردگارشان [شامل حالشان مى شود].)؛ لذا مى گويد:
|
مفروش به باغ ارم ونخوتِ شدّاد |
يك شيشه مِىْ ونوشْ لبىّ ولبِ كشتى |
|
شايد بخواهد بگويد: اى خواجه! نعمت ديدار وتجلّيات دوست را در اين عالم، به جاه ومقام ولهو ولعب آن مفروش؛ كه اين ناپايدار، وآن پايدار وبه حيات ابدى آخرت متّصل است. در واقع بخواهد بگويد:
٣٤٥٩
«إلهى! فَزَهِّدْنا فيها، وَسَلِّمْنا مِنْها بِتَوْفيقِكَ وَعِصْمَتِكَ ... وَأجْمِل صِلاتِنا مِنْ فَيْضِ مَواهِبِكَ، وَأغْرِسْ فى أفْئِدتِنا أشْجارَ مَحَبَّتِكَ، وَأتْمِمْ لَنا أنْوارَ مَعْرِفَتِكَ ... وَأقْرِرْ أعْيُنَنا يَوْمَ لِقآئِكَ بِرُؤْيَتِكَ، وَأخْرِجْ حُبُّ الدُّنْيا مِنْ قُلُوبِنا، كَما فَعَلْتَ بِالصّالِحينَ مِنْ صَفْوَتِكَ وَالأبْرارِ مِنْ خاصَّتِكَ، بِرَحْمَتِكَ، يا أرْحَمَ الرّاحِمينَ!»
[١]: (معبودا! پس ما را به دنيا بىرغبت نموده، وبه توفيق ونگاهدارى خويش ما را از آن سالم بدار ... وعطاياى نيكو از فيض مواهب وبخششهاى خويش به ماعنايت فرما، ونهالهاى محبت ودوستىات را در دلهايمان بكار، وانوار معرفتت را براى ما كامل گردان ..
وچشمانمان را در روز ملاقات خويش به ديدارت روشن گردان، ومحبّت دنيا را از دلهامان بيرون نما، همچنانكه با صالحان وشايستگان از برگزيدگان، ونيكان از ويژگان [درگاه] خويش نمودى. به رحمتت، اى مهربانترين مهربانان!)
|
تنها نه منم، كعبه دل بُتكده كرده |
در هر قدمى، صومعه اى هست وكِنِشْتى |
|
محبوبا! مىدانم بىاعتنايى تو به من براى آن است، كه دل خود را بُتخانه ساخته وتوجّه به جز تو را اختيار نمودهام، دلبرا! در اين كار تنها من نيستم، زهّاد وصومعه نشينان وكنشتيان هم چنينند، بيا واز هجرم نجات بخش، كه سخت در نگرانى بسر.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٣.