جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٤ - غزل ٥٢١ أتت روآئح رند الحمى وزاد غرامى
|
اى صبا! نكهتى از خاك در يار بيار |
ببر اندوهِ دل ومژده دلدار بيار |
|
|
روزگارى است كه دل چهره مقصود نديد |
ساقيا! آن قدحِ آينه كردار بيار |
|
|
گردى از رهگذر دوست به كورىّ رقيب |
بَهْرِ آسايش اين ديده خونبار بيار |
|
|
دلق حافظ به چه ارزد، به مىاش رنگين كن |
وآنگهش مست وخراب از سر بازار بيار[١] |
|
|
چو سِلْك دُرِّ خوشاب است، نظمِ شعر تو حافظ! |
كه گاهِ لُطف، سَبَق مى برد زنظم نظامى |
|
معلوم مى شود خواجه از منظومات «نظامى»[٢] بهرهمند مى شده. الحقّ بيانات وى قابل تمجيد است. در جايى مى گويد:
|
هرچه نه گويا به تو، خاموش بِهْ |
هرچه نه يادِ تو، فراموش بِهْ |
|
ودر جايى مى گويد:
|
بر دَرِ او شو، كه از اينان بِهْ اوست |
روزىِّ او خواه، كه روزى دِهْ اوست |
|
|
هرچه خلافْ آمدِ عادت بُوَد |
قافله سالار سعادت بُوَد |
|
ولى همانگونه كه خواجه خود مى گويد، اگر كسى ابيات نظامى را ملاحظه كند، در عين زيبايى ولطافتِ بيان ومعنويّت، گفتار خواجه از او سبقت دارد.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٢، ص ٢٢٨.
[٢] - وى ابومحمّد نظام الدّين، إلياس بن يوسف بن مؤيّد قمّى گنجوى است، ولادتش سال ٥٤٠ قمرى، ووفاتش سال ٦١٤ قمرى بوده، اصلش از تفرشِ قم، وموطنش گنجه بوده.