جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٤ - غزل ٥٢٦ اى در رخ تو پيدا، انوار پادشاهى
وَ لا تَضْحى. فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ، قالَ: يا آدَمُ! هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى؟ فَأَكَلا مِنْها، فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما، وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ، وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ، فَغَوى»[١]: (پس گفتيم: اى آدم! اين [شيطان] دشمن تو وهمسرت مى باشد، پس مبادا شما را از بهشت بيرون نمايد، تا به رنج وگرفتارى دچار گرديد. براستى كه تو در بهشت نه گرسنه مى شوى ونه برهنه، ودر آنجا نه تشنه مى شوى ونه در آفتاب مى مانى. آنگاه شيطان او را وسوسه نمود وگفت: اى آدم! آيا مى خواهى تو را بر درخت جاودانگى وپادشاهى وسلطنتى كه هرگز كهنه نمى گردد، راهنمايى كنم؟ پس ايشان از آن خوردند، وعورتهايشان پديدار گشت، وشروع نمودند به پوشاندن خويش با برگهاى بهشت. وآدم پروردگارش را نافرمانى نمود ودر نتيجه گمراه گشت.).
كنايه از اينكه: از غفلت وعصيان وجودى ما درگذر، همان طورى كه از آدم ابوالبشر ٧ درگذشتى؛ وبه مقام كمال ومنزلت والايمان نايل ساز، همان گونه كه او را كمال بخشيدى؛ كه: «ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ، فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى»[٢]: (سپس پروردگارش او را برگزيد، وتوبهاش را پذيرفت وهدايتش نمود.)؛ لذا مى گويد:
|
يامَلْجَأَ البَرايا! يا واهِبَ العَطايا! |
عَطْفاً عَلى مُقِلٍّ حَلَّتْ بِهِ الدَّواهى[٣] |
|
اى محبوبى كه همه خلايق در كنف لطف تو پناهنده، واز عطايا ومواهب ونعمتهايت بهره مندند! بر بنده فقير وخواجه تهيدستت كه درد وبلاى هجرت به او رو آورده، عنايتى بفرما؛ كه:
٣٥١٣
«إلهى! إنْ كانَ قَلَّ زادى فِى المَسيرِ إلَيْكَ، فَلَقَدْ حَسُنَ ظَنّى بِالتَّوَكُّلِ عَلَيْكَ ... أسْأَلُكَ ... أنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما اؤَمِّلُهُ مِنْ جَزيلِ إكْرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ فِى القُرْبى
[١] - طه: ١٢١- ١١٧.
[٢] - طه: ١٢٢.
[٣] - اى پناهگاه خلايق! واى بخشنده عطايا! عطوفت ومهربانى بنما بر فقير ونادارى كه امور بزرگ[ وسختيها وگرفتاريها] به او فرود آمده است.