جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٢ - غزل ٥٣٠ اى روضه بهشت، زكويت حكايتى
وهمچنين: «إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ، أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ»[١]: (مگر بندگان مُخلَص وپاك [به تمام وجود] خداوند، كه براى آنان روزىِ مشخّصى فراهم است.) ونيز: «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[٢]: (در جايگاه صدق وراستى وحقيقت، نزد پادشاه مقتدر.) وهمچنين: «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ! ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً، فَادْخُلِي فِي عِبادِي، وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»[٣]: (اى نفس مطمئن وروان آسوده، به سوى پروردگارت بازگرد، در حالى كه هم تو از او خشنودى وهم او از تو خرسند است، آنگاه در ميان بندگان خاصّ من وارد شده ودر بهشت مخصوصم درآى.) ونيز: «كَلَّا! إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ، وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ؟ كِتابٌ مَرْقُومٌ، يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ، إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ، عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ، تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ، يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ، خِتامُهُ مِسْكٌ، وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ»[٤]: (هرگز، بدرستى كه [پاداش محتوم و] نوشته شده ابرار ونيكان در علّيّين ومقام بسيار والا ومتعالى است.
وتو چه مى دانى كه علّيّين چيست [آن امرى محتوم و] نوشته شده روشنى است [كه هيچ ابهامى در آن نيست،] كه مقرّبان ونزديكان [درگاه الهى] آن را مى بينند. براستى كه ابرار ونيكان در نعمت فراوان وبزرگ [ولايت الهى] قرار دارند، بر تختهاى آراسته نشسته [وبه مناظر بهشتى] مىنگرند، در چهره هايشان برافروختگى وطراوت نعمت فراوان را تشخيص مى دهى. از شراب صاف وزلال كه با مشك ممهور گشته، به ايشان مى نوشانند، پس بايد سبقت جويان در اينها از يكديگر پيشى بگيرند.)؛ لذا باز مى گويد:
|
انفاس عيسى از لب لعلت، لطيفهاى |
وآب خَضِر زنوشِ دهانت، كنايتى |
|
محبوبا! اگر عيسى بن مريم ٧ مرده را با نفس عيسوىاش زنده مى فرمود، واگر.
[١] - صافات: ٤١- ٤٠.
[٢] - قمر: ٥٥.
[٣] - فجر: ٣٠- ٢٧
[٤] - مطّففين: ٢٦- ١٨.