جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧١ - غزل ٥٣٠ اى روضه بهشت، زكويت حكايتى
از اين غزل ظاهر مى گردد؛ خواجه را ديدارى از حضرت محبوب حاصل گشته، محروم از آن شده، با توصيف او در مقام اظهار اشتياق وتمنّاى مشاهده دوباره او بوده. مىگويد:
|
اى روضه بهشت، زكويت حكايتى |
شرحِ جمال حور، ز رويت روايتى |
|
اى محبوبى كه باغ بهشت وجمال حور، بلكه همه جهان هستى، چه در اين جهان وچه در جهان ديگر، حكايتى وروايتى از جمال وكمال واسماء وصفات تو مى كنند!.
آرى، آنان كه در اين جهان به مشاهده ملكوتِ عالم هستى راه يافته اند وديدار حضرت دوست نصيبشان گرديده، در جهان ديگر نيز (در عين اينكه از نعمتهاى صورى آن بهرهمند مى باشند) از تجلّيات اسماء وصفاتى، بلكه ذاتى او، از طريق همين مظاهر، التذاذ مى برند وكمالات اينان را عكسى وشعاعى وسايه اى از جمال او مى نگرند؛ كه: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها، وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[١]: (در آنجا [بهشت] هرچه بخواهند براى آنان فراهم است، ونزد ما افزون [برآن] وجود دارد.) ونيز: «بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[٢]: (بلكه زندهاند، ودر نزد پروردگارشان از روزىهاى [معنوى] برخوردارند.).
[١] - ق: ٣٥.
[٢] - آل عمران: ١٦٩.