جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٩ - غزل ٥٣٧ اين خرقه كه من دارم، در رهن شراب اولى
|
بيا وكشتى ما، در شطِ شراب انداز |
غريو وولوله، در جانِ شيخ وشاب انداز |
|
|
مرا به كشى باده درافكن اى ساقى! |
كه گفتهاند: نكويى كن ودر آب انداز |
|
|
زكوى ميكده برگشتهام زراه خطا |
مرا دگر زكَرَم در رَهِ صواب انداز |
|
|
مهل كه روز وفاتم، به خاك بسپارند |
مرا به ميكده بَر، در خمِ شراب انداز |
|
|
گر از تو يك سَرِ مو سر كشد دلِ حافظ |
بگير ودر خَمِ زلفش، به پيچ وتاب انداز[١] |
|
|
چون عمر تَبَه كردم، چندانكه نگه كردم |
در كُنج خراباتى، افتاده خراب اولى |
|
حال كه سرمايه عمر گرانمايه را به باد دادم وآن را جز به بيهوده صرف ننمودم، بهتر اين است در اين مهلتى كه دارم، به كارى دست بزنم كه گذشتهام را اصلاح كند وبقيّه آن را به فلاح وسعادت در آورد، كه:
٣٥٦٧
«إنَّ أوْقاتَكَ أجْزآءُ عُمْرِكَ، فَلاتَنْفُذْ لَكَ وَقْتاً إلّا فيما يُنْجيكَ.»
[٢]: (همانا اوقات تو جزء جزء عمرت مى باشد، پس مبادا وقتى را جز در آنچه مايه نجاتت مى باشد، صرف نمايى.) ونيز:
٣٥٦٨
«لَيْسَ شَىْءٌ أعَزَّ مِنَ الكِبْريتِ الأحْمَرِ إلّامابَقِىَ مِنْ عُمْرِ المُؤْمِنِ.»
[٣]: (چيزى كميابتر از گوگرد سرخ نيست، مگر آنچه كه از عمر مؤمن باقى مانده.) وهمچنين:
٣٥٦٩
«مَنْ أفْنى عُمْرَهُ فى غَيْرِ مايُنْجيهِ، فَقَدْأضاعَ مَطْلَبَهُ.»
[٤]: (هركس عُمر خويش را در غير آنچه مايه نجات ورهايى اوست تلف سازد، بى گمان مقصودش را گم كرده است.) ..
وممكن است مراد از «در كنج خراباتى افتاده خراب اولى» اين باشد كه خود را در دامن دوست افكنده وبه اخلاصِ عمل وتوجّه تامّ به او بپردازم تا حيات تازه بگيرم؛ كه: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ، فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»[٥]: (هركس از مرد وزن، در حالى كه مؤمن باشد، عمل صالح وشايسته انجام دهد، مسلّماً به زندگانى پاكيزهاى او.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٣، ص ٢٤٢.
[٢] ( ٢، ٣، ٤) غرر ودرر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٣] ( ٢، ٣، ٤) غرر ودرر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٤] ( ٢، ٣، ٤) غرر ودرر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٥] - نحل: ٩٧.