جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٨ - غزل ٥٣٧ اين خرقه كه من دارم، در رهن شراب اولى
گويا خواجه اين غزل را پس از آنكه عمرى را به زهد خشك وغيره گذرانيده وسپس توجّه ويقظه برايش دست داده كه چه بايد بكند، سروده واظهار ندامت از گذشته عمرش نموده ومى گويد:
|
اين خرقه كه من دارم، در رهن شراب اولى |
وين دفتر بىمعنى، غرقِ مِىِ ناب اولى |
|
بهتر اين است كه خرقه زهد خشك وعبادات وطامات وكرامات وغيره را در گرو شراب تجلّيات ومشاهدات ومراقبه جمال محبوب قرار دهم، واز قشر به لبّ بپردازم، ودرس وكتاب وكراماتى كه جز غرور وخودخواهى در من نمى افزايد، با مِىِ دو آتشه وجذبات ومراقبات پرشور ومطالعه كتابِ فطرت بشويم، ويا آنها را هم رنگ خدايى داده ويك سره به حضرت دوست متوجّه گردم؛ كه:
٣٦٧٦
«إلهى! هَبْ لى كَمالَ الإنْقِطاعِ إلَيْكَ، وأَنِرْ أبْصارَ قلوبِنا بِضِيآءِ نَظَرِها إلَيْكَ، حَتّى تَخْرِقَ أبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ العَظَمَةِ، وَتَصيرَ أرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ»
[١]: (معبودا! گسستن كامل از غير به سوى خويش را به من عطا نما، وچشمان دلمان را با پرتو نگاهش به سوى خود، روشن گردان، تا ديدگان دلهايمان حجابهاى نور را دريده، ودر نتيجه به معدن عظمتت واصل گشته، وارواحمان به مقام پاك عزّتت بپيوندد.) در جايى در مقام تقاضاى اين معنى مى گويد:
[١] - اقبال الاعمال: ص ٦٨٧.