جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٩ - غزل ٤٨٧ خوشتر از فكر مى وجام، چه خواهدبودن؟
|
باده خور، غم مخور وپندِ مقلِّد مشنو |
اعتبار سخنِ عام، چه خواهد بودن؟ |
|
در اين بيت باز خواجه به بيان بيت اوّل توجّه فرموده وخطاب به خود ويا سالكين كرده ومى گويد: به مراقبه بپرداز ودوست را فراموش منما، وغم زمانه وكم وبيش آن را مخور، وگوش به سخنان آنان كه تقليد از زاهد وواعظ مى كنند مده، «اعتبار سخن عام چه خواهد بودن» به گفتار دوست گوش فرا ده كه مىفرمايد: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»[١]: (پس استوار ومستقيم، روى وتمام وجود خويش را به سوى دين نما، همان سرشت خدايى كه مردم را بر آن آفريد، هيچ دگرگون شدنى براى آفرينش خدا نيست، اين همان دين استوار است.) وبگويشان:
|
مرا مِهْرِ سِيَهْ چشمان، ز سر بيرون نخواهد شد |
قضاى آسمان است اين وديگرگون نخواهد شد |
|
|
مرا روز ازل كارى، بجز رندى نفرمودند |
هر آن قسمت كه آنجا شد، كم وافزون نخواهد شد |
|
|
مجال من همين باشد، كه پنهان مهر او ورزم |
حديث بوس وآغوشش چه گويم؟ چون نخواهد شد |
|
|
خدا را محتسب! ما را به فرياد دَفْ ونِىْ بخش |
كه ساز شرع از اين افسانه، بى قانون نخواهد شد[٢] |
|
|
غمِ دل چند توان خورد؟ كه ايّام نماند |
گونه دل باش ونه ايّام، چه خواهد بودن؟ |
|
اى خواجه! ويااى سالك! تا كى در فكر دل وعالم خيالى وبدن عنصرى وغم.
[١] - روم: ٣٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٠، ص ٢٠٢.