جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٠ - غزل ٥١٩ وصال او زعمر جاودان به
أذاعَ سِرَّهُ.»
[١]: (هرگز كسى كه راز خويش را فاش مى سازد، سالم نمى ماند.)
|
شبى مى گفت: چشم من نديده است |
زمرواريدِ گوشم، در جهان بِهْ |
|
كنايه از اينكه: محبوب در شبانگاه مرا فرمود: ناله وآه ودعاى خود را به پيشگاه ما بياور، كه عاشق صداى توييم، وخواندنت را دوست داريم وبه استجابت آنچه مىخواهى دست مى يابى؛ كه:
٣٤٤٧
«إنَّ العَبْدَ لَيَدْعُو، فَيَقُولُ اللَّهُ- عَزَّ وَجَلَّ- لِلْمَلَكَيْنِ:
قَدِ اسْتَجَبْتُ لَهُ، وَلكِنِ احْبِسُوهُ بِحاجَتِهِ؛ فَإنّى احِبُّ أنْ أسْمَعَ صَوْتَهُ.»
[٢]: (براستى بنده دعا مى كند، پس خداوند- عزّ وجلّ- به دو فرشته [اى كه موكّل به او هستند] مىفرمايد: دعاى او را مستجاب نمودم وليكن حاجت او را نگاهداريد [وبه اوندهيد]، زيرا من دوست دارم صداى او را بشنوم.) ونيز:
٣٤٤٨
«كانَ فيما ناجَى اللَّهُ بِهِ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ- عَلَيْهِ السَّلامُ- أنْ قالَ لَهُ: يَابْنَ عِمْرانَ كَذِبَ مَنْ زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّنى، فَإذا جَنَّهُ اللَّيْلُ، نامَ عَنّى. ألَيْسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلْوَة حَبيبِهِ؟! ها! أنا يَابْنَ عِمْرانَ!- مُطَّلِعٌ عَلى أحِبّآئى إذا جَنَّهُمُ اللَّيْلُ، حَوَّلْتُ أبْصارَهُمْ فى قُلُوبِهِمْ، وَمَثَّلْتُ عُقُوبَتى بَيْنَ أعْيُنِهِمْ، يُخاطِبُونى عَنِ المُشاهَدَةِ، وَيُكَلِّمُونى عَنِ الحُضُورِ. يَابْنَ عِمْرانَ هَبْ لى مِنْ قَلْبِكَ الخُشُوعَ، وَمِنْ بَدَنِكَ الخُضُوعَ، وَمِنْ عَيْنَيْكَ الدُّمُوعَ، وَادْعُنى فى ظُلَمِ اللَّيْلِ؛ فَإنَّكَ تَجِدُنى قَريباً مُجيباً.»
[٣]: (از مناجاتهايى كه خداوند با موسى بن عمران ٧ داشت اين بود كه به او فرمود: اى پسر عمران! دروغ گفت آن كه گمان كرد مرا دوست دارد، ولى هنگامى كه [تاريكى] شب او را فرا گرفت، از من اعراض نموده وبه خواب رفت. آيا هر دوستى خلوت نمودن با دوست خويش را دوست ندارد؟! هان! اى پسر عمران! من از [احوال] دوستانم آگاهم وبر آنان اشراف دارم، هنگامى كه [تاريكى] شب آنها را فرا مى گيرد، ديدگانشان را متوجّه دلهايشان نموده، وعذاب وكيفر خويش را در مقابل ديدگانشان مجسَّم مى كنم، تا با ديد ومشاهده [باطنى] مرا مخاطب ساخته، وبى واسطه.
[١] - غرر ودرر موضوعى، باب السرّ، ص ١٥٩.
[٢] - اصول كافى، ج ٢، ص ٤٨٩، از روايت ٣.
[٣] - وسائل الشيعة، ج ٤، ص ١١٢٤، روايت ٢.