جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٦ - غزل ٤٢٦ عشقبازى و جوانى و شراب لعل فام
|
شرابِ تلخ مى خواهم كه مرد افكن بود زورش |
كه تا يك دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش |
|
|
نگه كردن به درويشان، منافىّ بزرگى نيست |
سليمان با چنان حشمت، نظرها بود با مورش[١] |
|
|
بزمگامى دلنشين چون قصر فردوس برين |
گلشنى پيرامُنش چون روضه دارالسّلام |
|
|
صف نشينان، نيكخواه و پيشكاران، با ادب |
دوستداران، صاحب اسرار و حريفان، دوست كام |
|
گويا مراد از «بزمگاه دلنشين ...»، همانا مقامِ «كانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا»[٢]: (بهشتهاى فردوس، جايگاه [و يا: روزى آماده] آنان خواهد بود.- مقام «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[٣]: (در جايگاه صدق و راستى، نزد پادشاه مقتدر.) و «لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ»[٤]: (براى آنان است خانه سلامتى [و امنيّت مطلق] نزد پروردگارشان.) باشد، كه انبياء و اولياء : در آنجا راه دارند، و صاحب سرّ، و به كام خويش برخوردارند؛ كه: «أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ»[٥]: (آنانند كه روزى خاصّ و مشخّصى براى آنان فراهم است.- نيز: «إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»[٦]: (بدرستى كه اين است رستگارى بزرگ.).
بخواهد بگويد: چه نيكوست مجلسى كه چون شراب دو آتشه و تلخ از دوست گيرم، مشاهده بزمگاه دلنشين كمالات در اين عالم، پيش از عالم آخرت نصيبم.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤١، ص ٢٦٠.
[٢] - كهف: ١٠٧.
[٣] - قمر: ٥٥.
[٤] - انعام: ١٢٧.
[٥] - صافّات: ٤١.
[٦] - صافّات: ٦٠.