جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢ - غزل ٤٢٤ صوفى! بيا كه خرقه سالوس بركشيم
ظاهر اين است كه خواجه در اين غزل (بنابر اينكه منظور از «صوفى» در اينجا، اهل طريق باشند.) خود و سالكين طريقى كه هنوز بقايايى از افكار گذشته زهد خشك در اعمال داشته اند را سرزنش نموده كه از اين كار دست بدارند و رنگ اخلاص به تمام اعمال خود بزنند. مىگويد:
|
صوفى! بيا كه خرقه سالوس بركشيم |
وين نقشِ زُرق را خط بطلان به سركشيم |
|
|
نذر فتوح صومعه، در وجهِ مِىْ نهيم |
دلق ريا، به آبِ خرابات بركشيم |
|
اى آنان كه قدم در طريق دوست نهاده ايد و هنوز به تمام معنى از لباس زهد و سالوس خارج نشدهايد! بياييد تا بكلّى از جامه ريايى و اعمال قشرى خارج شويم و خط بطلان به همه آنها كشيم؛ كه:
٢٩٥٢
«إنَّ أدْنَى الرِّيآءِ شِرْكٌ.»
[١]: (بدرستى كه كمترين ريا، شرك است). و نيز:
٢٩٥٣
«آفَةُ العِبادَةِ، ألرِّياءُ.»
[٢]: (آفت عبادت، ريا و به ديگرى نشان دادن آن است.).
و آنچه براى فتوحات خويش و رسيدن به نِعَم بهشتى از عبادات و بيداريهاى شب و روزه و ذكر لفظى و غيره انجام مى داديم، همه را براى گرفتن نفحات و مشاهدات حضرت دوست انجام دهيم، و لباس زهد ريايى را بركَنيم؛ كه:
٢٩٥٤
«ألْعَمَلُ كُلُّهُ
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الرّياء، ص ١٣١.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الرّياء، ص ١٣١.