جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٩ - غزل ٤٧٤ ز در درآ و شبستان ما منور كن
ترتيب اثرى دهى وبر خلاف طريق فطرت قدمى بردارى؛ كه: «بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ، فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ؟! وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ؛ فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ.»[١]: (بلكه آنان كه ستمكارند، بدون آگاهى از هوا وهوسهاى خويش پيروى نمودند. پس كيست كه كسى را كه خدا گمراه نمود، هدايت وراهنمايى كند؟! وبراى آنان ياورى نخواهد بود. پس استوار ومستقيم، روى [وتمام وجود] خود را به سوى دين كن، همان سرشت خدايى كه همه مردم را برآن آفريد، هيچ دگرگونى در آفرينش خدا نيست، اين همان دين استوار است.) «پياله اى بدهشگو: دماغ راتر كن».
قدرى از اين گونه سخنان كه او قبول دارد با او بگو، شايد با تو همراه شود ورويّه تو را اختيار نمايد. در جايى مى گويد:
|
اى نور چشم من! سخنى هست گوش كن |
تا ساغرت پر است، بنوشان ونوش كن |
|
|
با دوستان مضايقه در عمر ومال نيست |
صد جان فداى يار نصيحت نيوش كن! |
|
|
در راه عشق وسوسه اهرمن بسى است |
هُشْدار وگوش دل به پيام سروش كن[٢] |
|
|
لب پياله ببوس آنگهى به مستان ده |
بدين لطيفه دماغ خرد معطّر كن |
|
كنايه از اينكه: اى دوست! عقل من حاضر نيست به مستى گرايد، ومى خواهد در خودخواهى وخود بينى خويش بماند، چون خواستى به ما از شراب ديدار ومشاهداتت عنايت كنى، «لب پياله ببوس» وعنايت زيادترى در تجلّى خود به مستان جمالت داشته باش، تا شايد عقل هم بدين لطيفه، استشمامى از عطر ديدارت بنمايد ودست از خود بينى خود بكشد وشفا يابد؛ كه:
٣٣٠٦
«وَلَأَسْتَغْرِقَنَّ عَقْلَهُ
[١] - روم: ٢٩ و ٣٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٢، ص ٣٣٧.