جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٤ - غزل ٤٥٤ هرچند پير و خسته دل و ناتوان شدم
هركس آن را ترك نمود، غرقه شد؛ هركس برايشان پيشى گرفت، به هلاكت مبتلا گرديد، و هركس از ايشان دورى جسته و عقب ماند [از دين] خارج شد، و آن كه ملازم و همدم آنان گشت به ايشان پيوست، بار خدايا! بر محمّد و آل محمّد درود و رحمت فرست، هم آنان كه غار استوار و محكم و ياور بيچارگان و درماندگان [بيچاره درمانده] و پناهگاه گريختگان و نجات دهنده هراسناكان و حافظ و نگاه دارنده چنگ زنندگان و پناه جويان مىباشند.).
و ممكن است منظور از «پير مغان» استادش باشد؛ در جايى مى گويد:
|
روضه خُلد برين، خلوت درويشان است |
مايه محتشمى، خدمت درويشان است |
|
|
كُنج عزلت، كه طلسمات عجائب دارد |
فتح آن، در نظرِ همّت درويشان است |
|
|
آنچه زَرْ مى شود از پرتو آن قلب سياه |
كيميايى است كه در صحبت درويشان است[١] |
|
|
دوشم نويد داد و بشارت كه حافظا! |
بازآ، كه من به عفو گناهت ضمان شدم |
|
آرى، آنچه سالك را از ديدار محبوب حقيقى جدا مى سازد و نمى تواند همواره به مشاهده او بهرهمند شود، گناهان ظاهرى و سپس گناهان وجودى و خود بينىهاى اوست (كه منشأ گناهان ظاهرى هم از آن است.)؛ كه:
٣٥٦٥
«وَأعْلَمُ أنَّكَ لِلرّاجينِ [لِلرّاجى] بِمَوْضِعِ إجابَةٍ، وَلِلمَلْهُوفينَ [لِلْمَلْهُوفِ] بِمَرْصَدِ إعانَةٍ، وَأنَّ فِى اللَّهْفِ إلى جُودِكَ، والرّضا بِقَضآئِكَ عِوَضاً مِنْ مَنْعِ الباخلينَ، وَمَنْدُوحَةً عَمّا فى أيْدِى المُسْتَأْثِرينَ، وَأنَّ الرّاحِلَ إلَيْكَ قَريبُ المَسافَةِ، وَأنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إلّاأنْ [وَلكِنْ] تَحْجُبِهُمُ الأعْمالُ السَّيّئَةُ [الآمالُ] دُونَكَ.»
[٢]:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٧، ص ٥٥.
[٢] - اقبال الاعمال، ٦٧- ٦٨.