جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٣ - غزل ٤٥٤ هرچند پير و خسته دل و ناتوان شدم
|
من، پيرِ سال و ماه نِيَم، يار بىوفاست |
بر من چو عمر مى گذرد، پير از آن شدم |
|
اى دوستان! من شكسته و پير و ناتوانِ گذشتن سال و ماه نيم، فراق يار و زودگذار بودن ديدار او (كه عمر من است) بدين روزگار نشانده. اميد آنكه به دوام ديدارش نايل آيم. به گفته خواجه درجايى:
|
عِمارىْ دارِ ليلى را، كه مهر و ماه در حكم است |
خدايا! در دل اندازش كه بر مجنون گذار آرد |
|
|
بهارِ عمر خواه اى دل! وگرنه اين چمن هرسال |
چو نسرين، صد گل آرد بار وچون بلبل، هَزار آرد |
|
|
در اين باغ ار خدا خواهد، در اين پيرانه سر حافظ |
نشيند بر لب جويىّ و سروى در كنار آرد[١] |
|
|
آن روز بر دلم دَرِ معنى گشاده شد |
كز ساكنان درگهِ پير مغان شدم |
|
اى دوستان! پيروى از رسول اللَّه ٦ و علىّ و اولادش : بود، كه دَرِ حقايق را بر من گشود و ملازم آستان آنان شدم؛ كه:
«أللّهُمَّ! صَلّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، ألْفُلْكِ الجارِيَةِ فِى اللُّجَجِ الغامِرَةِ، يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَها. وَيَغْرَقُ مَنْ تَرَكَها، ألْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ، وَالمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ، وَاللّازِمُ لَهُمْ لاحِقٌ. أللّهمَّ! صّلّ على مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، ألْكَهْفِ الحَصينِ وَغِياثِ المُضْطَرّين وَالمَساكينِ [المُضْطَرّ المُسْتَكينِ]، وَمَلْجَا الهارِبينَ وَ مُنْجِى الخآئفينَ وَعِصْمَةِ المُعْتَصمينَ.»
[٢]: (بار خدايا! بر محمّد و آل محمّد درود و رحمت فرست، آنان كه كشتيان روان در درياهاى ژرف [يا: امواج بلند] هستند، به گونه اى كه هركس بر آن سوار شد، ايمن گشت؛ و.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٨٨، ص ١٦٠.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٧.