جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٢ - غزل ٤٥٣ نماز شام غريبان چو گريه آغازم
از تمام اين غزل بر مى آيد كه خواجه را پس از ديدارى، فراق حاصل شده، اظهار اشتياق دوباره به آن نموده؛ و ممكن است با ابيات اين غزل بخواهد اشاره به محروميّت خود از ديدار عهد ازلى بنمايد؛ و يا بخواهد با اين ابيات اظهار اشتياق به ديدار استادش كه از وى دور افتاده نموده، بيت هفتم شاهد بر معناى اخير است، مىگويد:
|
نماز شامِ غريبان چو گريه آغازم |
به مويههاى غريبانه، قصّه پردازم |
|
آرى، عزاى عاشق دلباخته و شام غريبانش (پس از مشاهده محبوبش) وقتى است كه بىديدار او بسر برد. مىگويد: در شام غريبان و عزاى دورى از دلدار و محبوب حقيقى خويش، و يا از محروميّت ديدار عهد ازلى، نماز و توجّه خود را به او، با گريه آغاز خواهم نمود، تا شايد مرا مورد لطف خود قرار داده و به هجرانم پايان دهد. در جايى مى گويد:
|
ز گريه مردمِ چشمم، نشسته در خون است |
ببين كه در طلبت، حالِ مردمان چون است |
|
|
ز دَوْرِ بادهِ، به جان راحتى رسان ساقى! |
كه رنجِ خاطرم از جورِ دور گردون است |
|
|
از آن زمان كه ز دستم برفت يارِ عزيز |
كنار ديده من، همچون رودِ جيحون است[١] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٨٦، ص ٩٤.