جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٣ - غزل ٤٥٢ من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم
بى انتهاى جمال و كمال و نور و بهاء ربوبى راه يافته و غوّاص آن شدم. نمىدانم با اين حال سر از كجا بر خواهم آورد و از مشاهدات و عناياتش تا چه حدّى برخوردار خواهم گرديد؟ به گفته خواجه در جايى.
|
به چشم كردهام ابروى ماه سيمائى |
خيال سبز خطى نقش بستهام جايى |
|
|
سرم زدست شد و چشم انتظارم سوخت |
در آرزوى سر و چشم مجلس آرايى |
|
|
زهى كمال كه منشورِ عشق بازى من |
از آن كمانچه ابرو رسد به طغرايى[١] |
|
|
گرچه گَرد آلود فقرم شرم باد از همّتم |
گر به آب چشمه خورشيد دامن تر كنم |
|
با آنكه گرد و غبار نادارى به تمام شراشر وجودم احاطه نموده و به غناى حضرت محبوب و فقر ذاتىام پى بردهام؛ كه: «يا أَيُّهَا النَّاسُ! أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ، وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ»[٢]: (اى مردم! همه شما فقيران درگاه الهى هستيد، و تنها او بىنيازِ ستوده است.) شرمم باد اگر دست احتياج به پيشگاه غير دوست برم و جز از او آب حيات تمنّا داشته باشم! كه:
٣١٢٢
«إلهى! كَسْرى لايَجْبُرُهُ إلّالُطْفُكَ وَحَنانُكَ، وَفَقْرى لا يُغنيهِ إلّاعَطْفُكَ وَإحْسانُكَ ... فَيا مُنْتَهى أمَلِ الآمِلينَ! وَياغايَةَ سُؤْلِ السّآئِلينَ! وَيا أقْصى طَلِبَةِ الطّالبينَ! وَ يا أعْلى رَغْبَةِ الرّاغِبينَ! وَ يا وَلِىَّ الصّالِحينَ!»
[٣]: (معبودا! شكستم را جز لطف و مهربانىات درمان نمى كند، و فقر و نادارىام را جز عنايت و نيكى تو بىنياز نمى نمايد ... پس اى منتهاى آرزومندان! واى غايت حاجت درخواست كنندگان! واى دورترين و برترين خواسته طالبان! واى بالاترين رغبت و خواهش راغبان! واى سرپرست و متولّى امور صالحان!)؛ لذا مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٤٠، ص ٣٨٧.
[٢] - فاطر: ١٥.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩- ١٥٠.