جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٣ - غزل ٤٤٨ مژده وصل تو كو؟ كز سر جان برخيزم
خواجه در تمام ابيات اين غزل اظهار اشتياق به ديدار دوست نموده. و گويا اوّلين مرحله اى بوده كه وى به انتظار ديدار محبوب بسر مى برده. مىگويد:
|
مژده وصل تو كو؟ كز سرِ جان برخيزم |
طاير قدسم و از دامِ جهان برخيزم |
|
محبوبا! دام جهان و عالم طبيعت و آمال، مرا گرفتار تعلّقات خود ساخته، و بندها بر من نهاده و نمى گذارد به عالم اصلى خود پرواز داشته باشم و در جهان بى اسمى و رسمى بال گشايم؛ كه:
٣٠٩٧
«إنَّمَا الدُّنْيا شَرَكٌ وَقَعَ فيهِ مَنْ لايَعْرِفُهُ.»
[١]: (دنيا دامى است كه شخص ناآشنا در آن مى افتد.- نيز:
٣٠٩٨
«آفَةُ النَّفْسِ ألْوَلَهُ بِالدُّنْيا.»
[٢]: (آفت نفس، سرگشتگى به دنيا مى باشد.- همچنين:
٣٠٩٩
«أيْنَ تَخْدَعُكُمْ كَواذِبُ الآمالِ؟»
[٣]: (آرزوهاى دروغين به كدامين سو فريبتان داده و مى كشد؟- نيز:
٣١٠٠
«ضِياعُ العُمْرِ بَيْنَ الآمالِ وَالمُنى.»
[٤]: (عمر [معمولًا، به خاطر] آرزوها و خواهشهاى دروغين از بين مى رود.- نيز:
٣١٠١
«ألأمَلُ سُلْطانُ الشَّياطينِ عَلى قُلُوبِ الغافِلينَ.»
[٥]: (آرزو، [مايه] تسلّط شيطانها بر دلهاى غافلان مى باشد.).
معشوقا! محتاج عنايتى از توام تا وصلت را دريابم و به يكبارگى از خويشتن.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٠.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١١٠.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الأمل، ص ١٨.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الأمل، ص ٢٠.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الأمل، ص ٢١.