جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٥ - غزل ٤٤٨ مژده وصل تو كو؟ كز سر جان برخيزم
ناب خويش پاك نموده و از بندگان برگزيدهات بگردان.)
|
به ولاى تو، كه گر بنده خويشم خوانى |
از سر خواجگىِ كون و مكان برخيزم |
|
اى دوست! قسم به ولا و عهدى كه با تو داشته و دارم و به عرض امانتى كه بر من نمودى و پذيرفتم؛ كه: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها، وَ أَشْفَقْنَ مِنْها، وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ.»[١]: (بدرستى كه ما امانت [ولايت] را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم پس همه از تحمّل آن سرپيچى كرده و هراسيدند، و تنها انسان آن را حمل نمود.)، اگر مرا به بندگى خويش بپذيرى، به مقام خلافت و سلطنت كون و مكانى نايل ساخته اى و بر عالم (به حساب سلطه اى كه در بندگىات به دست مى آيد.) حكومت دادهاى؛ كه:
٣٣٤٩
«عَبْدى! أطِعْنى أجْعَلْكَ مَثَلى ... أنَا مَهْما أشاءُ يَكُونُ، أجْعَلُكَ مَهْما تَشآءُ يَكُونُ.»
[٢]: ( [اى] بنده من! از من اطاعت كن تا تو را نمونه خويش گردانم ... من هرچه بخواهم موجود مى شود، تو را نيز آنچنان مى گردانم كه هرچه بخواهى، موجود مىشود.- نيز:
٣١٠٥
«مَنْ عَبَدَاللَّهَ، عَبَّدَ اللَّهُ لَهُ كُلَّ شَىْءٍ.»
[٣]: (هركس خدا را بپرستد، خداوند همه چيز را بنده او مى گرداند.) در جايى مى گويد:
|
اگرت سلطنت فقر ببخشنداى دل! |
كمترين ملك تواز ماه بود تا ماهى[٤] |
|
و يا بخواهد بگويد: اى دوست! چنانچه مرا به بندگى خود بپذيرى، از فرمانروايى بر كون و مكان و استقلال دادن به آنها و طلب خواستههاى خود از ايشان دست خواهم داشت، و چشم به عطاياى تو دوخته و تسليم خواستههاى تو مىگردم.
[١] - احزاب: ٧٢.
[٢] - الجواهر السنيّة، ص ٣٦١.
[٣] - تنبيه الخواطر و نزهة النواظر( معروف به مجموعه ورّام)، ج ٢، ص ١٠٨.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٢، ص ٤١٠.