جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٩ - غزل ٤٤٧ مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم
قيامت فرا مى رسد، هيچ فرشته مُقرّب و پيامبر مُرسَل و مؤمن آزموده اى نمى ماند مگر اينكه در آن روز به آن دو بزرگوار نيازمند است.).
و يا در آن روز كه هيچ كس را با كس كار نباشد، من دست شفاعت از دامن استاد بر نخواهم داشت.
|
قرارى كردهام با مى فروشان |
كه روز غم، بجز ساغر نگيرم |
|
چنانچه تجلّيات اسماء و صفاتى به وجد آورنده دوست نصيبم گردد، با حضرت دوست معاهده بستهام كه اگر غمهاى عالم بخواهند سينهام را آماج هدفهاى خويش قرار دهند، به مراقبه و يادش پردازم تا غمهاى جهان نيازاردم؛ كه: «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ. أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[١]: ( [مُنيبين آنانند] كه ايمان آورده و دلهايشان به ياد خدا آرام مى گيرد. آگاه باشيد! كه دلها تنها به ياد خدا آرام مى گيرند.) و همچنين: «
٣٧٠٨
ذِكْرُاللَّهِ جَلآءُ الصُّدُورِ وَطُمَأْنينَةُ القُلُوبِ.»
[٢]: (ياد خدا، صفاى دلها و آرامش قلبهاست.- نيز:
٣٢٠٨
«ذِكْرُ اللَّهِ طارِدُ اللَّأْوآءِ وَالبُؤْسِ.»
[٣]: (ياد خدا، دور كننده شدّت و رنج و سختى است.- به گفته خواجه در جايى:
|
غم كهن به مىِ سالخورده دفع كنيد |
كه تخم خوشدلى اين است، پير دهقان گفت[٤] |
|
|
خوشا آن دم! كه استغفاى مستى |
فراغت بخشد از شاه و وزيرم |
|
آرى، مستى عشق، و يا مستى مشاهده معشوق، بشر را فارغ البال از همه تعلّقات.
[١] - رعد: ٢٨.
[٢] - عرر ز درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٤، ص ١٠٧.