جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٣ - غزل ٤٤٢ ما ز ياران چشم يارى داشتيم
از مجموع ابيات اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه پس از وصال به هجران مبتلا گشته، با بيانات گله آميزش، اظهار اشتياق به ديدار حضرت دوست نموده، مىگويد:
|
ما ز ياران، چشم يارى داشتيم |
خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم |
|
محبوبا! انتظارم از تو آن بود كه مرا در طريق عشقِ خويش حمايت بنمايى و از ديدار و انس با خود بهرهمند گردانى، و اين انتظار غلط و اشتباه بود؛ زيرا تا من و چشم يارى در ميان است و به فناى خود راه نيافتهام، آن انتظار بىجاست.
و يا بخواهد بگويد: چشم يارى داشتن از دوستى كه فعّالِ مايشاء است و آنچه مىخواهد مى كند، غلط است، او آنچه بخواهد مى كند، منفعل واقع نخواهد شد؛ كه: «وَ اللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ، وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ»[١]: (و خداوند هركس را بخواهد به رحمت خود اختصاص مى دهد، و خداوند داراى فضل بزرگى مى باشد.) و نيز: «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»[٢]: (خداوند هركس را بخواهد به نور خويش رهنمون مى شود.- نيز: «لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ، وَ هُمْ يُسْئَلُونَ»[٣]: ( [خدا] از آنچه انجام مى دهد بازخواست نمى شود، و همه بازخواست مى شوند.- همچنين: «إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما.
[١] - بقره: ١٠٥.
[٢] - نور: ٣٥.
[٣] - انبياء: ٢٣.