جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٨ - غزل ٤٣٨ ما بر آريم شبى دست و دعايى بكنيم
|
عدل سلطان گر نپرسد، حالِ مظلومان عشق |
گوشه گيران را، ز آسايش طمع بايد بريد[١] |
|
|
دل بيمار شد از دست، رفيقان مددى |
تا طبيبش به سرآريم و دوايى بكنيم |
|
٢- اى دوستان و همرهان طريق! دل مبتلاى به هجرانم، بى تاب از دورى دلدار گشته، بياييد همّتى كنيد و براى مداوايش، محبوب را بخوانيد، تا از بيمارى هجران نجات يابد.
و ممكن است منظور خواجه از بيت اين باشد كه: دلم از دست دوستان ناجنس، بيمار و به هجران مبتلا گشته، اى همرهان طريق! و يااى اساتيد! كمك كنيد و حضرت دوست را به بالينش آوريد، تا به مشاهده محبوب درمان يابد.
|
خشك شد بيخِ طرب، راهِ خرابات كجاست؟ |
تا در آن آب و هوا، نشو و نمايى بكنيم |
|
٣- اى ياران طريق! مجالس ذكر، و يا امكنه متبرّكه را به من بنماييد، تا شايد چاره قبض و پيچيدگى و هجران را بنمايم؛ كه:
«قالَ رَسُولُ اللَّهِ- ٦-: «إذا مَرَرْتُمْ فى رِياضِ الجَنَّةِ، فَارْتَعُوا.» قالُوا: «يا رَسُولَ اللَّهِ!- ٦- وَما رِياضُ الجَنَّةِ؟» قالَ: «حِلَقُ الذِّكْرِ؛ فَإنَّ للَّهِ سَيّاراتٍ مِنَ المَلآئِكَةِ يَطْلُبُونَ حِلَقَ الذِّكْرِ؛ فَإذا أتَوُا عَلَيْهِمْ، حَفُّوا بِهِمْ.»
[٢]: (رسول خدا ٦ فرمود: هنگامى كه به باغهاى بهشت عبور كرديد، بهره برگيريد. عرض كردند: اى رسول خدا! ٦ باغهاى بهشت چيست؟ فرمود: حلقه ها و مجالس ذكر و ياد [خدا]؛ زيرا خداوند را فرشتگانى است كه مى گردند و مجالس ذكر را مى جويند؛ و وقتى به ايشان [ذاكران] مىرسند گرداگرد آنان به گردش در مى آيند.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٠، ص ١١٦.
[٢] - وسائل ج ٤/ ١٢٣٩.