جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٥ - غزل ٤٣٦ گر دست دهد در خم زلفين تو بازم
جدا ساخت؛ كه:
«إلهى! أغْنِنى [أقِمْنى] بِتَدْبيرِكَ لى عَنْ تَدْبيرى، وَ [بِ] خْتِيارِكَ لى عَنِ اخْتيارى، وَأوْقِفْنى عَلى مَراكِزِ اضْطِرارى.»
[١]: (بار الها! با تدبير كردن خود، مرا از تدبيرم، و [با] اختيار نمودنت، مرا از اختيار كردنم بىنياز گردان [يا: پا بر جا نما] و بر مواضع فقر و پريشانىام واقف گردان.)
|
پروانه راحت بده اى شمع! كه امشب |
از آتش دل، پيش تو چون شمع گدازم |
|
اى دوست! امشبم پروانه وعده شراب مشاهداتت را عنايت فرما، و گرنه چون شمع از آتش درونى خواهم سوخت؛ كه:
٣٠١٨
«إلهى! فَلا تُخْلِنا مِنْ حِمايَتِكَ، وَ لا تُعْرِنا مِنْ رِعايَتِكَ، وَذُدْنا عَنْ مَوارِدِ الهَلَكَةِ؛ فَإنّا بِعَيْنِكَ وَ فى كَنَفِكَ وَلَكَ ... أسْألُكَ ... أنْ تُنْزِلَ عَلَيْنا مِنْ سَكينَتِكَ، وَأنْ تُغَشِّىَ وُجُوهَنا بِأنْوارِ مَحَبَّتِكَ، وَأنْ تُؤْوِيَنا إلى شَديدِ رُكْنِكَ، وَأنْ تُحْوِيَنا فى أكْنافِ عِصْمَتِكَ. بِرَأْفَتِكَ وَرَحْمَتِكَ، يا أرْحَمَ الرّاحِمينَ.»
[٢]: (معبودا! پس هرگز ما را بىپشتيبانى و سرپرستى خويش مگذار، و از آبشخورهاى هلاكت دورماندار؛ كه ما در برابر چشم تو و در سايه تو و براى توايم ... از تو درخواست مى كنم ... كه آرامشت را بر ما فرو فرستاده، و چهرهها [و روى دلها] يمان را به انوار محبّتت پوشانده، و در كنار نيرومند [و غير قابل نفوذ] خويش پناه داده، و در كنفِ نگاهدارىات [از گزند گناه و غفلت] محافظت نمايى، به رأفت و مهربانىات، اى مهربانترين مهربانها!).
و يا بخواهد بگويد: محبوبا! اجازه فرما تا در پيشگاهت چون شمع آزادانه بسوزم و به نابودى خود پردازم و فانى گردم.
|
چون نيست نمازِ من ميخواره نيازى |
در ميكده، ز آن كم نشود سوز و گدازم |
|
محبوبا! علّت آنكه براى ديدار دوبارهات از سوز و گداز خود در پيشگاهت.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٢.