عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٤٤٧ - قرآن و مسئله مال
اى رسول ما! داستان دو مرد مؤمن و ناسپاس را براى امت مثل بزن كه ما به يكى از آنها دو باغ انگور داديم و اطرافش را به نخل خرما پوشانديم و عرصه ميان آنها را مخصوص كشتزار قرار داديم. آن دو باغ ميوههاى خود را به طور كامل و بدون آفت و نقصان تحويل مىداد، در وسط آنها نيز جوى آبى روان ساختيم.
اين مرد كه باغش داراى ميوه بسيار بود، در مقام گفتگو و مفاخرت با رفيقش كه مردى مؤمن و فقير بود برآمد و گفت: من از تو به خاطر دارايى بيشتر و خدم و حشم، محترمتر و عزيزترم.
روزى در حالى كه به نفس خود ستمكار بود و عمر را به گناه و غفلت سپرى كرده بود با كمال غرور وارد باغ شد و گفت: گمان نمىكنم اين باغ و دارايى من نابود شود!!
و نيز گمان نمىكنم روز قيامتى برپا شود، اگر هم به سوى خدا بازگردم، در آن جهان نيز از اين باغ منزلى بهتر خواهم يافت.
رفيق با ايمان و فقير در مقام اندرز و نصيحت او برآمد و گفت: آيا به پروردگارى كه تو را نخست از خاك، سپس از نطفه آفريد، آن گاه مردى كامل و آراسته ساخت، كافر شدى؟ زهى جهل و نادانى!
لكن پروردگار من همان خداى يكتاست و هرگز به او شرك نخواهم آورد؛ اى رفيق! تو چرا وقتى به باغ درآمدى نگفتى كه همه چيز به خواست خداست و جز قدرت خدا قوهاى نيست و اگر تو مرا به خاطر مال و فرزندت از خود كمتر دانى به خود مغرور مباش كه ارزش انسان بر انسان به مال و منال و فرزند نيست.
اميد است خداوند مهربان در دنيا و آخرت، بهتر از باغ تو به من عطا كند و بر بوستان تو مرد كافركيش آتشى از آسمان فرستد كه با خاك يكسان شود و يكسره نابود گردد، يا صبحگاهى جوى آبش به زمين فرو رود به طورى كه ديگر نتوانى آب