عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧٧ - معناى عرفانى دين
كه منم، نمىيارم گفت كه اوست[١].
دين، تسليم خدا شدن است و بس؛ دين از ديدن خود كور شدن و او را ديدن است و بس؛ دين، حركت از فراق به سوى وصال است و بس. دين، تصفيه باطن از شرك خفى و آراسته نمودن نفس به اخلاق و زينت دادن اعضاء به اعمال صالحه است.
دانى كه جمال اسلام چرا نمىبينيم؟ از بهر آن كه بت پرستيم و از اين قوم شدهايم كه [هؤلاء قومنا اتخذوا من دونه آلهة ...][٢] بت نفس اماره را معبود ساختهايم: [أ فرأيت من اتخذ إلهه هواه ...][٣] همين معنى دارد.
جمال اسلام آن گاه بينيم كه رخت از معبود هوايى به معبود خدايى كشيم، عادت پرستى را مسلمانى چه خوانى؟ اسلام آن باشد كه خدا را منقاد باشى و او را پرستى و چون نفس و هوى را پرستى بنده خدا نباشى، از مصطفى ٦ بشنو كه مىفرمايد:
ما عبد الله تحت السماء إله أبغض إلى الله من الهوى[٤].
در زير آسمان، معبودى بدتر از هواى نفس پرستيده نشده است.
جاى ديگر فرمود:
تعس عبد الدرهم، تعس عبد الدينار[٥].
تيرهبخت بنده درهم، تيرهبخت بنده دينار.
[١] -كشف الاسرار: ٢/ ٩١.
[٢] -كهف( ١٨): ١٥.
[٣] -جاثيه( ٤٥): ٢٣.
[٤] -تفسير القرطبى: ١٦/ ١٦٧.
[٥] -مجموعة ورام: ١/ ١٥٩؛ بحار الأنوار: ٧٠/ ٣١٩، باب ١٣٧.