عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧٦ - معناى عرفانى دين
جز اين نيست كه من براى به كمال رساندن والايىهاى اخلاقى برانگيخته شدم.
حبيب ٦ گفت: هركه بر پى ماست، دوست خداست و برتر از حال دوستى حالى نيست و خوشتر از ايام دوستى روزگارى نيست.
دوستى سه منزل است: هوى، صفت تن (هوا: طلب و خواستن و ميل) محبت، صفت دل؛ عشق، صفت جان.
هوى به نفس قائم، محبت به دل قائم، عشق به جان قائم، نفس از هوى خالى نه و دل از محبت خالى نه و جان از عشق خالى نه، عشق مأواى عاشق است و عاشق مأواى بلاست، عشق عذاب عاشق است و عاشق عذاب بلا.
اين عشق كه صفت جان آمد نيز بر سه قسمت است: اول: راستى؛ ميانه:
مستى؛ آخر: نيستى.
راستى عارفان راست، مستى والهان راست، نيستى بىخودان راست؛ راستى آن است كه آنچه گويى كنى و آنچه نمايى دارى و آنجا كه آواز دهى باشى.
مستى بىقرارى واله زدگى است، كه نظر مولا دائم گردد، دل هائم[١] گردد؛ كه عطا بزرگ گردد، از طاعت يافت برگذرد.
مستى هم نفس راست، هم دل را، هم جان را؛ چون شراب عشق بر عقل زور كند، نفس مست گردد، چون آشنايى بر آگاهى زور كند، دل مست شود، چون كشف بر انس زور گيرد، جان مست شود، چون ساقى خود متجلى گردد، هستى آغاز كند و مستى صحو[٢] شود.
اما نيستى آن است كه در سر دوستى شوى، نه بدين جهان پديد آيى نه در آن جهان، دو گيتى در سر دوستى شد و دوستى در سر دوست، اكنون نمىيارم گفت
[١] -هائم: سرگردان، متحير.
[٢] -صحو: صاف و بىابر شدن هوا.
يوم صحو: يعنى روز صاف و بىابر.