عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧٥ - معناى عرفانى دين
هزاران سال ارواح خلائق جمع كرديم و عهدى بر ارواح انبيا و رسل گرفتيم كه [قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني ...] هركه خدمت درگاه آن صدر مملكت و نقطه دولت مىخواهد، از امروز به خدمت او كمر بندد و به چاكرى وى اقرار دهد، اين است كه رب العالمين از ايشان حكايت كرد: [... قالوا أقررنا قال فاشهدوا ...][١].
پس همه را به يك بار به كتم عدم برديم، تا در ميدان قدرت و قضاى ربوبيت يك چند آمد و رفت، ابراهيم ٧ آمد و رفت، موسى آمد و رفت، عيسى آمد و رفت و علىهذا چندين هزار پيامبران به خاك فروشدند، پس ندا كرديم كه يا محمد! اكنون ميدان خالى است و وقت، وقت تو است؛ سيد، قدم در مملكت بنهاد، چهارده كنگره قصر كسرى بيفتاد و در كعبه سيصد و شصت بت بود، همه در روى درافتادند و از چهارگوشه عالم بانگ برآمد كه [... جاء الحق و زهق الباطل ...][٢]، گوهر نبوت بر بساط عزت قرار گرفت و سراپرده رسالت بر عرصه زمين زدند و اطناب آن از شرق عالم تا غرب عالم برسيد، نقاب از چهره جمال برگرفته شد، جهان ازنثار لفظ شيرين پر در و جوهر گشت و از مكارم اخلاق كريم آراسته و پيراسته گشت كه فرمود:
بعثت بجوامع الكلم[٣].
من به سخن جامع مبعوث شدم.
إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق[٤].
[١] -آل عمران( ٣): ٨١.
[٢] -اسراء( ١٧): ٨١.
[٣] -كنز العمال: ١١/ ٤٠٦.
[٤] -مستدرك الوسائل: ١١/ ١٨٧، باب ٦، حديث ١٢٧٠١.