عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣٢ - عالمان هوىپرست، اساس حكومت بنىاميه
را سرچشمه قدرت و ثروت براى صاحبان نفوذ و مال شمردن، مىباشد- در اين صورت بايد به طور جزم بگوييم كه معاويه هيچ ارتباطى با اسلام نداشت!!
از طرف ديگر، اگر اسلام را آيينى بدانيم كه به اوامر و نواهى خود مىكوشد، تا اخلاق فردى و روش شخصى را مستقيما اصلاح كند و مىكوشد كه افراد اجتماع را از راه ارتباط با خدا و ترساندن كافرين از آتش و بشارت مؤمنان به بهشت، افرادى شايسته نمايد، براى ما اين مطلب يقينى مىگردد كه معاويه هيچ ربطى به اسلام نداشته است.
معاويه آن گاه كه بسر بن ارطاة را به مدينه مىفرستد كه عليه على ٧ اخلالگرى كند اين توصيه را سرمايه راه او قرار مىدهد:
به سوى مدينه روانه شو، مردم را متوارى كن، به هركس برخوردى او را بترسان، اموال كسانى را كه از دستورات ما اطاعت نمىكنند غارت كن.
و وقتى سفيان بن عوف غامدى را به عراق براى مخالفت با على ٧ مىفرستد، اين جملات را توشه راه او قرار مىدهد:
اى سفيان! حملههاى ما به عراق، رعبى در دلشان ايجاد مىكند و علاقمندان ما را خوشحال مىسازد و افراد ترسو را براى ما جلب مىكند، هركه را همعقيده خود نيافتى به قتل برسان، به هر مركز عمرانى رسيدى آن را ويران كن، اموال مردم را به غارت ببر؛ زيرا چپاول كردن اموال براى مردم همانند قتل بلكه براى قلب دردناكتر است.
معاويه خونخوار وقتى ضحاك بن قيس فهرى را براى حمله به حوزه حكومت على ٧ مىفرستد، همين دستورات را مىدهد، ضحاك نيز اين سفارشها را همانند ديگران انجام مىدهد، غارت مىكند، مىكشد و در تجاوز و افترا فروگذارى نمىكند. بعضى مىگويند: معاويه مرد با حلمى بوده، اگر اين مطلب راست است، آن قدر حلم معاويه وسعت داشت كه حق زندگى مردم مصر را ضميمه سرزمين مصر مىكند و به عنوان هديه مخصوص به آلودهتر از خودش