عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣١ - عالمان هوىپرست، اساس حكومت بنىاميه
آن را مردود دانست و چهل هزار آن را قبول كرد و مسند خود را به وجود آورد[١].
مهم اينجا است كه وقتى شيعه احاديث مورد قبول اين كتب اهل سنت را با شرايط الهى و قرآنى خودش به ميزان سنجش مىكشد، چيزى به عنوان خبر و حديث صحيح و مورد قبول جز قسمتى خيلى محدود باقى نمىماند و از همين مرحله شما حساب كنيد ببينيد، به دست عالمان هوىپرست چه بلاها به سر اسلام آمده است؟!!
آنان با جعل آن همه حديث، از چهره معاويه كه بويى از اسلام نبرده بود يك مسلمان راستين و يك انسان لايق جانشينى پيامبر ٦ ساخته بودند!! و او را در كليه برنامههايش مجتهدى اسلامى معرفى نموده و مىگفتند: اگر هم خطايى از او سربزند در اجتهاد اشتباه كرده و خطاى در اجتهاد در پيشگاه خدا گناه و عيب نيست!
جرج جرداق لبنانى در «صوت العدالة» مىنويسد:
بهترين فردى كه اخلاق و مشخصات بنىاميه را مجسم مىكند، معاويه فرزند ابوسفيان است.
لين مطلبى كه از صفات معاويه به هنگام بررسى دقيق از اخلاق او به دست مىآوريم، اين است كه بويى از انسانيت و اسلام به مشامش نخورده است.
اگر ما اسلام را انقلابى عليه اكثر رسوم و عقايد گذشته عرب بدانيم كه از جمله آنها- سودجويى، كار براى نفع شخصى، مردم را ساز و برگ جنگ دانستن، ملت
[١] -به ترجمه بخارى ابن خلكان: ١/ ٤٥٥ و فهرست ابن نديم: ٢٣٠ و ابن خلكان: ٢/ ٩١ و ابن نديم: ٢٣١ و ابن خلكان ١/ ١٧ و فهرست: ٢٢٩ مراجعه كنيد.