عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٢٦ - محاكم تفتيش عقايد
انسان غرق شور و شعف و نشاط مىشد، انسان عطشى فوقالعاده براى كشتن انسان در وجود خود احساس مىكرد.
آيا انسان ممكن است اسير و گرفتار شادىها باشد و آيا ممكن است اين شادىها را با ديدن انسان ديگرى در غل و زنجير دو چندان كند؟
آيا ممكن است آيين (به اصطلاح) مذهبى طريق كشتار و خونريزى را به بشريت بياموزد و دانشمندان و متفكران را در ميان شعلههاى سوزان آتش با تشريفات خاصى بسوزاند؟
خميرمايه نانى كه پاپ در دوره انگيزيسيون به مردم پيشنهاد كرده بود اين بود كه افكار آنها مانند موم بايد در دست كشيشان كليسا باشد.
مارسل كاشن مىنويسد:
در دوره انگيزيسيون پنج ميليون تن انسان را به اتهام فكر كردن و نپذيرفتن فرمان پاپ به صليب كشيدند، تنها سالهاى ١٤٨١- ١٤٩٩ به دستور دادگاههاى تفتيش عقايد ١٠٢٠ نفر را زنده در آتش افكندند و ٦٨٦٠ تن را شقه كردند و ٩٧٠٢٣ نفر را آن قدر زجر دادند تا زير ضربات شكنجه شلاق، دنيا را وداع گفتند؛ مردم را دسته دسته به اتهامات واهى دستگير و سنگسار مىكردند.
ولتر نويسنده فرانسوى حق داشت كه بگويد:
آيين اسلام وجود خود را به حد اعلاى انسانيت و جوانمردىهاى بنيانگذارش مديون است، در صورتى كه مسيحيان با شمشير و زجر و آتش، دين خود را تحميل كردهاند!!
كاس مينسكى در كتاب «تاريخ قرون وسطى» نوشته است:
در اسپانيا اعدام رافضيان (مخالفان كليسا) به جشن رسمى مبدل مىشد و نام (آوت دافه) يعنى كار عقيده به خود گرفت. سوزاندن رافضيان در ميدانهاى شهر