عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣١٩ - عالمان اسير هوى و جهان رو به فساد
دوم: علماى فنون طبيعى و علوم مادى به جاى اين كه به وسيله كشف كردن حقايق و قوانين علمى در طبيعت، نوع انسان را به حقايق و فضيلت و به عوالم مافوق بشر راهنمايى و دلالت كنند، اولا: كشفيات و اختراعات فنى خود را مدار افتخار و مايه غرور و تكبر خود قرار داده، منكر حقايق عالىتر و علوم معنوى گشته، تصور نمودند كه علم، فقط همان است كه ايشان دارند و حقيقت تنها در نزد ايشان و در معلومات ايشان موجود است.
ثانيا: به محض كشف نمودن قانون طبيعى نشو و ارتقاء و تكامل، چنان كه داروين نشان داده است، تصور كردند كه هرچه هست همه ماده است، جز ماده چيزى و عنصرى و جوهرى و روحى موجود نيست و همين ماده است كه خود به خود تركيب و تشكل يافته صورتهاى مختلف به خود مىگيرد و به وسيله حركت ذاتى كه در طبيعت است اين همه عوالم و حالات متنوع را به وجود مىآورد، بنابراين نه خدايى و نه روحى و نه عوالم ديگرى وجود مىتواند داشته باشد؛ زيرا كه احتياج به آنها نيست!!
بدين قرار احساسات مذهبى و اخلاقى و اعتقاد و ايمان به آفريدگار و حيات جاودانى و وجود روح انسانى و ابديت و بقاى او را از دل مردم عوام و توده كارگران [و بيشتر مردم دنيا] بيرون كردند.
اين گروه بدبخت نيز از آن روز در ساعتهاى تلخ زندگى و در هنگام مصيبتها و دردها و ناخوشىها و گرسنگىها و بيكارىها و انقلابها و هزاران رنجهاى مادى و اجتماعى كه خود آن پيشوايان علمى و فنى توليد نموده و مىنمايند، محروم از هرگونه تسلى و اميد و توكل و ايمان و قوت دل مانده، عذاب دوزخ را در همين جهان هم مىچشند و در دل خود حس زهرناك بغض و عداوت و حسد و كينه نسبت به طبقه ممتاز و مرفه الحال و صاحبان ثروت و پول و سرمايه مىپرورند.