عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٣٥ - حقيقت نفس
جايى نخواهد رسيد.
شما نمىتوانيد در بعثت انبيا و امامت امامان و عرفان عارفان و حكمت حكيمان و نصيحت ناصحان و سوز دل سوختگان، هدفى و مقصدى جز تزكيه نفس انسان بيابيد.
اى طالبان سعادت و اى مسافران سراى آخرت! بياييد دست رد به سينه اين همه داعيان راه حق نزنيم، بياييد دعوت دل سوزانه اين بندگان شايسته حق را قبول كرده و آيينه نفس را براى انعكاس حقايق در مقابل آنان قرار دهيم!!
انسان از روزى كه ديده باز مىكند و گوشش با صداها آشنا مىشود، با محسوسات سرو كار پيدا مىكند مدتها تصور مىكند، جهان همان است كه مىبيند و صدا هم همان صداهايى است كه مىشنود؛ نفس و تمام غرائز و اميال و خواستههايش با محسوسات خو گرفته و آن چنان با مظاهر مادى نزديك مىگردد كه گويى با ظاهر طبيعت متحد مىشود!!
چون به جهان تكليف و مسؤوليت نزديك شود، بايد او را با عالم غيب، با حساب و كتاب، با مسئله مرگ و برزخ و قيامت، با نبوت و امامت، با حلال و حرام، با واجب و واجبات، با مسائل عالى اخلاقى و اجتماعى و خانوادگى، با حقوق حق و حقوق خلق و هر چه حق است، آشنا كرد و از او خواست به آزادى بىقيد و شرط غرائز و اميال نفسانى خاتمه داده و از اولين دقائق تكليف، به تمام خواستههاى نفسانىاش برابر با خواستههاى حق پاسخ دهد.
برخوردها و اختلافات انسان با خدا و انبيا و امامان و كتب آسمانى و به تعبير ديگر عزت و ذلت و سعادت و شقاوت انسان از همينجا شروع مىشود!
در اينجاست، كه انسان موظف است به حقايق ديگر غير از آنچه محسوس است روى كند و از بسيارى برنامهها دست بردارد، خويش را از بسيارى مسائل دور داشته