عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٣٤ - حقيقت نفس
تناسب اين كه انسان بايد در دنيا مىزيست و در دنيا به تكامل واقعى مىرسيد به انسان عنايت شده است.
انسان بدون غرائز و اميال و منهاى شهوات و خواستهها، امكان ادامه حيات نداشت.
هريك از غرائز و اميال و خواستههاى خدا دادى، بجاى خود صحيح و عنايتش نتيجه عدل و حكمت خداست.
قرآن و روايات از تمام اميال و غرائز طبيعى، تحت عنوان نعمتهاى پرارزش الهى ياد كرده و از انسان خواسته است اين نعمتها را در راه رشد و كمال و در راه بدست آوردن قرب حق و از ياد عشق به مولا مصرف كند، در غير اين صورت به هلاكت خواهد رسيد.
به قول عطار آن عارف يگانه:
|
در دلم تا برق عشق او بجست |
رونق بازار عشق من شكست |
|
|
چون مرا مىديد دل برخاسته |
دل زمن بر بود در جانم نشست |
|
|
خنجر خونريز او خونم بريخت |
ناوك مژگان او جانم بخست |
|
|
آتش عشقش زغيرت در دلم |
تاختن آورد هم چون شير مست |
|
|
بانگ بر من زد كه اى ناحق شناس |
دل به ما ده چند باشى بتپرست |
|
|
گر سر هستى ما دارى تمام |
در ره ما نيست گردان هرچه هست |
|
|
هر كه او در هستى ما نيست شد |
دايم از ننگ وجود خويش رست[١] |
|
انسان بدون قرار دادن نفس در خط نورانى خواستههاى خدا و بدون تزكيه اين منبع واقعيتها و بدون پيراستنش از آلودگىها و بدون آراستنش به اخلاق الهى به
[١] -عطار نيشابورى.