عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٥ - گوشهاى از زندگى مراقبان و محاسبان
تا غش كرد[١]!!
دوازدهم: عبدالله بن حسن مىگويد:
كنيزى رومى داشتم كه از حالات او تعجب مىكردم، بعضى از شبها نزديك من مىخوابيد، چون بيدار مىشدم او را نمىيافتم، به دنبالش مىگشتم، مىديدم در جايى از خانه سر به سجده گذاشته و مىگويد: به محبتى كه بر من دارى مرا بيامرز. به او گفتم: نگو به محبتى كه بر من دارى، بگو به محبتى كه بر تو دارم.
گفت: نه، او بود كه به محبتش مرا از شرك نجات داد، او بود كه به عشقش بر من ديدهام را در اين دل شب بيدار نگاه داشت، در حالى كه چشمها به خواب است[٢]!!
سيزدهم: ابو هاشم قرشى مىگويد:
زنى از يمن به منطقه ما آمد و بر ديار ما وارد شد. او را سريه مىگفتند، به وقت شب از او ناله و زارى مىشنيدم، به خدمتكار خانه گفتم: در احوال اين زن دقت كن ببين چه مىكند؟
او را ديد چشم از آسمان برنمىدارد و همانگونه كه به سوى قبله قرار گرفته مىگويد: خداوندا! سريه را آفريدى و او را با نعمتهايت تغذيه كردى و از حالى به حالى سير دادى، تمام برنامههايت نيكو و بلاهايت بر من زيبا بود، با اين همه من با چنگ زدن به دامن گناه، خود را در معرض سخط تو قرار دادم، مىبينى مرا، انگار خيال مىكنم كه تو مرا در بدكرداريم نمىبينى در حالى كه تو عظيم و خبير و بر هر چيز توانايى[٣].
[١] -محجة البيضاء: ٨/ ١٧٦، كتاب المراقبة والمحاسبة.
[٢] -محجة البيضاء: ٨/ ١٧٧، كتاب المراقبة والمحاسبة.
[٣] -محجة البيضاء: ٨/ ١٧٧، كتاب المراقبة والمحاسبة.