عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٤ - گوشهاى از زندگى مراقبان و محاسبان
بگويم، يا نپذيرفتى تا عزا بگيرم، من تا هستم همينم چنانچه تو همانى، به عزتت قسم اگر از پيشگاهت مرا برانى من از اين در نمىروم؛ زيرا آن اطلاعى كه من از جود و كرم تو دارم نمىگذارد از اين در نااميد شوم[١]!!
دهم: مىگويند:
زنى كور همه شب تا وقت سحر براى عبادت بيدار بود. چون سحر مىرسيد، با صدايى حزين مىگفت: الهى! بندگانت شب را گذراندند و به رحمت و فضل و مغفرتت سبقت گرفتند، تو را به تو مىخوانم نه به غير تو، مرا در گروه سبقت گيرندگان به رحمتت قرار ده، مقامم را در بهشت در زمره مقربين بالا بر، به بندگان شايستهات ملحقم كن، تو ارحم الراحمين واعظم العظماء و اكرمالكرمايى، اى كريم! آن گاه به حالت سجده بر زمين مىافتاد كه صداى افتادنش شنيده مىشد سپس تا طلوع فجر در گريه و مناجات بود[٢].
يازدهم: يحيى بن بسطام مىگويد:
شاهد مجلس شعوانه- آن زنى كه به حقيقت توبه كرده بود- بودم، گريه و نالهاش شنيده مىشد، به دوستم گفتم: او را تنها ببينم و بگويم: به خود رحم كن و اين قدر نفس را آزار مده! گفت: اين تو و اينهم اين زن عابده. به نزد او آمديم، من به او گفتم: اگر با نفس مدارا مىكردى و از گريهات مىكاستى بهتر بود. گريه كرد و گفت:
دوست دارم آن قدر گريه كنم تا اشكم تمام شود، آن گاه خون بگريم تا حدى كه قطرهاى خون در جوارحم نماند، من كجا و گريه[٣]؟ من كجا و گريه؟ آن قدر گفت
[١] -محجة البيضاء: ٨/ ١٧٦، كتاب المراقبة والمحاسبة.
[٢] -محجة البيضاء: ٨/ ١٧٦، كتاب المراقبة والمحاسبة.
[٣] -محجة البيضاء: ٨/ ١٧٦، كتاب المراقبة والمحاسبة.