عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٠ - گوشهاى از زندگى مراقبان و محاسبان
پنجم: درباره اويس قرنى نوشتهاند:
چون شب مىرسيد مىگفت: اين است شب ركوع. آن گاه تمام شب را به ركوع مىگذراند و چون شب بعد مىآمد مىگفت: اين است شب سجود، آن شب را به سجده بر عظمت دوست تمام مىكرد.
ششم: مردى از اصحاب اميرالمؤمنين ٧ مىگويد:
نماز صبح را با امام خواندم، پس از نماز از دست راست مردم رو كرد، در حالى كه افسرده و دل شكسته بود، آن قدر صبر كرد تا آفتاب طلوع كرد در حالى كه دست به دست مىزد گفت: من ياران پيامبر ٦ را ديده بودم، امروز در بين شما چيزى كه شبيه آنان باشد نمىبينم، آنان صبح مىكردند در حالى كه پريشان و ژوليده و گرد و غبارآلوده و زرد رنگ بودند [كنايه از فعاليت شديد الهى و عبادت سنگين آنان] شب را به سجده و قيام براى خدا بسر مىبردند، كتاب خدا را آن طور كه بايد مىخواندند، با قدم و پيشانى غرق در بندگى بودند، هرگاه ذكر خدا مىگفتند همانند درخت در برابر باد از شدت اتصال به حق و مهابت حضرت او مضطرب مىشدند، ديدگان آنان اشك مىريخت، آن چنان كه اشك آنان را لباسشان قطع مىكرد (لباسشان خيس مىشد)، اما اطرافيان امام جمعيتى غافل و بىتوجه بودند.
يكى از شايستگان عباد خدا مىگويد: مسيرم به بعضى از كوههاى بيت المقدس افتاد، به يكى از وادىهاى آنجا فرود آمدم، با صداى بلندى روبرو شدم، صدايى كه در كوه مىپيچيد و كوه آن صدا را به طور واضح برگشت مىداد، دنبال صدا رفتم، به چمنزارى رسيدم كه درخت پيچيدهاى در آن بود، مردى را ديدم ايستاده و مرتب مىخواند: