عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٤ - طلوع نور ايمان
و دل سختش نرم گرديد و نورى تابان درخشيدن گرفت كه راه را براى او روشن ساخت و در پرتو آن نور راه را پيمود و درهاى رحمت الهى را يكى پس از ديگرى بروى او گشوده مىشد، او را به در سلامت و دربار اقامت كشاند و در قرارگاه امن و آسايش، با كمال آرامش تن، پاى برجا بماند؛ زيرا دل خود را در راه رضا و خشنودى پروردگار خود به كار بست.
در جاى ديگر مىفرمايد:
إن من أحب عباد الله إليه عبدا أعانه الله على نفسه... فاستشعر الحزن وتجلبب الخوف، فزهر مصباح الهدى فى قلبه...
قد خلع سرابيل الشهوات، وتخلى من الهموم إلا هما واحدا انفرد به، فخرج من صفة العمى ومشاركة أهل الهوى، وصار من مفاتيح أبواب الهدى ومغاليق أبواب الردى، قد أبصر طريقه وسلك سبيله، وعرف مناره وقطع غماره، واستمسك من العرى بأوثقها، ومن الجبال بامتنها، فهو من اليقين على مثل ضوء الشمس[١].
به راستى كه محبوبترين بندگان خدا نزد حضرتش بندهاى است كه خدا او را در پيكار با هواهاى نفس يارى فرموده باشد، پس حزن و اندوه را شعار خود ساخته و بر دل خود جامهاى فراگير از ترس خدا پوشانيده باشد...
اين هنگام است كه چراغ هدايت در دلش فروزان گردد و از جامههاى شهوتهاى نفس خالى و از همه خواستهها تهى گشته بجز يك خواسته كه تنها آن را وجهه همت خود قرار داده باشد.
[١] -نهج البلاغة: خطبه ٨٦، فى بيان صفات المتقين؛ بحار الأنوار: ٢/ ٥٦، باب ١١، حديث ٣٦.