شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٢٨ - حكايت(١٧) جوانى ز ناسازگارى جفت
|
ز بيگانگان چشم زن كور باد |
چو بيرون[١] شد از خانه، در گور باد |
|
|
چو بينى كه زن پاى بر جاى نيست، |
ثبات از خردمندى و راى نيست، |
|
|
گريز از كفش در دهان نهنگ |
كه مردن[٢] به از زندگانى به ننگ |
|
|
بپوشانش از چشم بيگانه، روى |
وگر نشنود، چه زن آنگه چه شوى[٣] |
|
|
زن خوب و خوشطبع گنج است و يار |
رها كن زن زشت و ناسازگار |
|
|
چه نغز آمد اين يك سخن زان دو تن، |
كه بودند سرگشته از دست زن |
|
|
يكى گفت: كس را زن بد مباد |
دگر گفت: زن در جهان خود مباد |
|
|
زن نو كن ايدوست هر نوبهار |
كه تقويم پارينه[٤] نايد به كار |
|
|
كسى را كه بينى گرفتار زن، |
مكن سعديا طعنه بر وى مزن |
|
|
تو هم جور بينى و بارش كشى، |
اگر يك سحر در كنارش كشى |
|
حكايت (١٧) [جوانى ز ناسازگارى جفت ....]
|
جوانى ز ناسازگارى جفت، |
بر پيرمردى بناليد و گفت: |
|
|
گرانبارى از دست اين خصم[٥] چير، |
چنان ميبرم كاسيا سنگ زير |
|
|
به سختى بنه، گفتش، اى خواجه، دل، |
كس از صبر كردن نگردد خجل |
|
|
به شب سنگ بالايى اى خانهسوز، |
چرا سنگ زيرين نباشى به روز؟ |
|
|
چو از گلبنى ديده باشى خوشى، |
روا باشد ار بار خارش كشى |
|
|
درختى كه پيوسته بارش خورى، |
تحمل كن آنگه كه خارش خورى |
|
|
پسر[٦] چون زده برگذشتش سنين، |
ز نامحرمان گو: فراتر نشين |
|
[١] « چو بيرون شد از خانه در گور باد»: اشاره دارد به اين حديث« المرأة عورة فاذا خرجت استشرفها الشيطان».
[٢] « كه مردن به از زندگانى به ننگ»: نظير از شعر عرب:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٣] - وگر نشنود، چه زن آنگه چه شوى: اگر زن شنوايى از شوهر نداشته باشد ديگر فرقى ميان زن و شوهر باقى نميماند و قاعده« الرجال قوامون على النساء» رعايت نميشود. و صفت« قانتات» بر چنين زنان قابل اطلاق نيست.
[٤] پارينه: مربوط به سال گذشته. مراد اينست كه تقويم سال گذشته در سال جارى و سالهاى بعدى قابل استفاده نيست و هر سال تقويم مخصوص بخود ميخواهد.
[٥] گرانبارى از دست ...: از دست اين زن كه دشمنى غالب و چيره بر من است چنان بار سنگينى ميبرم كه سنگ زيرين آسيا ميبرد. مرد دانشمند از اين تمثيل استفاده كرد و باو پاسخ گفت كه چون تو در شب سنگ زير آسيا هستى باكى نيست كه در روز سنگزيرين آسيا باشى و تحمل بار كنى.
[٦] « پسر چون زده برگذشتش سنين»: چون سن پسر از ده سال گذشت.
« سنين» جمع سنه در عربى ملحق به جمع مذكر سالم است.