شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥٩ - باب دوم در احسان
باب دوم در احسان
|
اگر هوشمندى، به معنى گراى |
كه معنى بماند نه صورت بجاى |
|
|
كرا دانش و جود و تقوى نبود، |
به صورت درش هيچ معنى نبود |
|
|
كسى خسبد آسوده در زير گل، |
كه خسبند ازو مردم آسودهدل |
|
|
غم[١] خويش در زندگى خور، كه خويش، |
به مرده نپردازد از حرص خويش |
|
|
نخواهى كه باشى پراكندهدل، |
پراكندگان را ز خاطر مهل[٢] |
|
|
زر و[٣] نعمت اكنون بده، كان تست |
كه بعد از تو بيرون ز فرمان تست |
|
|
تو با خود ببر توشه خويشتن |
كه شفقت نيايد ز فرزند و زن[٤] |
|
|
كسى گوى دولت ز دنيا برد، |
كه با خود نصيبى به عقبى برد |
|
[١] غم خويش: لفظ« خويش» در مورد اول و سوم ضمير مشترك است به معنى خود و در مورد دوم به معنى خويشاوند است. مراد اينست تو خود در انديشه خود باش، زيرا چون بميرى خويشاوند از ميراث تو كه حرص او را راضى كند، دست باز نمىدارد، تا به انجام تشريفات لازم جهت برداشتن مرده تو بپردازد.
[٢] مهل: مگذار. مصدر آن هليدن بمعنى هشتن.
[٣] - زر و نعمت ...:« در بعضى نسخهها بعد از بيت چهارم اين بيت ضبط شده»:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٤] اشارهيى دارد به آيه قرآنى« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ».