شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٨٥ - حكايت(٣) ز درياى عمان برآمد كسى
|
چو من، بدگهر پرورم لاجرم، |
خيانت روا داردم[١] در حرم |
|
|
برآورد سر مرد بسياردان |
چنين گفت با خسرو كاردان: |
|
|
مرا چون بود دامن از جرم پاك، |
نباشد ز خبث بدانديشه باك |
|
|
به خاطر[٢] درم هرگز اين ظن نرفت |
ندانم كه گفت آنچه بر من نرفت |
|
|
شهنشاه گفت: آنچه گفتم برت، |
بگويند خصمان به روى اندرت |
|
|
چنين گفت با من وزير كهن |
تو نيز آنچه دانى بگوى و بكن |
|
|
بخنديد و انگشت بر لب گرفت |
كزو هرچه آيد نيايد شگفت |
|
|
حسودى كه بيند به جاى خودم[٣]، كجا بر زبان آورد جز بدم |
من آنگاه انگاشتم دشمنش، |
|
|
كه خسرو فروتر نشاند از منش |
چو سلطان فضيلت نهد برويم، |
|
|
ندانى كه دشمن بود در پيم؟ |
مرا تا قيامت نگيرد به دوست، |
|
|
چو بيند كه در عز من ذل اوست |
براينت بگويم حديثى درست، |
|
|
اگر گوش با بنده دارى نخست |
ندانم كجا ديدهام در كتاب |
|
|
كه ابليس[٤] را ديد مردى بخواب |
[١] ضمير ميم در« داردم» مضاف اليه است براى« حرم» و فاعل فعل( دارد)« بدگهر» است ضبط در نسخه ديگر چنين است:« خيانت روا دارم اندر حرم» بنابراين ضبط، شاه خيانت را بخود نسبت داده است، لكن ضبط اول درستتر است، زيرا گرچه شاه خود را گنهكار بداند، خيانتكار نيست مگر آنكه ادامه وضع را خواهان باشد. مراد اينست: چون من بدگهر را پروردهام، مىبايست انتظار آن داشته باشم كه در حرمسرايم خيانت ورزند.
[٢] به خاطر درم ...: مراد اينست: چنين گمانى در خاطر من نگذشته است.
نمىدانم كدام كس اتهامى را كه سزاوار من نيست بر من وارد آورده است!
[٣] - ضمير ميم: در« خودم» مفعول است براى بيند. مراد اينست: چون حسود مرا جانشين خود ميداند، چگونه ممكن است از من، جز بد بر زبان آورد.
[٤] ابليس: علم عجمى است و نام خاص شيطان است. همچنين بر هر وسوسهكنندهيى اطلاق ميشود و به اين اعتبار جمع آن ميشود« ابالسه» اصل آن يونانى مأخوذ از ديا بولس به معنى مفترى است. ديابل در فرانسه و دويل در انگليس از همين ريشه است. ر ك اعلام قرآن از نگارنده مقاله« ابليس».