شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٨٠ - حكايت(٢) مرا در سپاهان يكى يار بود
|
نداند كه ما را سر جنگ نيست |
وگرنه مجال سخن تنگ نيست |
|
|
توانم كه تيغ زبان بركشم |
جهان سخن را قلم دركشم |
|
|
بيا تا درين شيوه چالش[١] كنيم |
سر خصم را سنگ، بالش كنيم |
|
|
سعادت به بخشايش داور است |
نه در چنگ و بازوى زورآور است |
|
|
چو دولت نبخشد سپهر بلند، |
نيايد به مردانگى در كمند |
|
|
نه سختى رسيد از ضعيفى به مور |
نه شيران بسرپنجه خوردند و زور |
|
|
چو نتوان بر افلاك، دست آختن، |
ضروريست با گردشش ساختن |
|
|
گرت زندگانى نبشتست دير، |
نه مارت گزايد نه شمشير و شير |
|
|
وگر در حياتت نماندست بهر، |
چنانت كشد نوشدارو كه زهر |
|
|
نه رستم چو پايان روزى بخورد |
شغاد[٢] از نهادش برآورد گرد |
|
حكايت (٢) [مرا در سپاهان يكى يار بود ....]
|
مرا در سپاهان[٣] يكى يار بود، |
كه جنگآور و شوخ و عيار[٤] بود |
|
[١] چالش: اسم مصدر از ريشه سانسكريت. معنى اول آن حركت كردن و معنى دوم آن جنگ و زدوخورد است و در اينجا معنى دوم اراده شده و تفننى هم در آن به كار رفته در حقيقت از اين كلمه آزمايش جنگى مراد شده است.
[٢] شغاد: برادر رستم زال كه رستم را با رخش به حيله در چاه افكند و خود نيز به يك تير رستم كشته شد.
[٣] - سپاهان: شهر اصفهان( در عربى اصبهان) در زمان هخامنشيان محل قصور ييلاقى بوده و در زمان ساسانيان از دو شهر جى و يهوديه تركيب مييافته و چون مركز سپاه بوده است به سپاهان موسوم گشته. پايتخت طغرل سلجوقى و شاه عباس صفوى اول و شاهان صفوى بعد از او بوده و اكنون مركز استان دهم است.
[٤] عيار: شوخ- دلير. در اينجا چالاك و تردست. معنى اصلى عيار پر رفتوآمد است به تدريج معنى ولگرد و پس از آن معنى تردست و حيلهگر به خود گرفته، از قرن دوم هجرى كسانى سر راه بر كاروانها ميگرفتند و به عنوان اينكه ثروتمندان و بازرگانان حقوق فقرا را از مال خود نميدهند، غارت مال آنها را روا ميدانستند. كمكم اين گروه مردم، پاىبند سيرتها و اخلاق جوانمردانهيى شدند و گروهى را بنام عيارپيشگان بوجود آوردند كه برخى-