شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣١٠ - باب هفتم در عالم تربيت
باب هفتم در عالم تربيت
|
سخن در صلاح است و تدبير و خوى |
نه در اسب و ميدان و چوگان و گوى |
|
|
تو[١] با دشمن نفس همخانهيى، |
چه در بند پيكار بيگانهيى؟ |
|
|
عنان بازپيچان نفس از حرام |
به مردى ز رستم گذشتند و سام[٢] |
|
|
تو خود را چو كودك ادب كن به چوب |
به گرز گران مغز مردان مكوب |
|
|
كس از چون تو دشمن ندارد غمى، |
كه با خويشتن برنيايى همى |
|
|
وجود تو شهريست پر نيك و بد |
تو سلطان و دستور[٣] دانا، خرد |
|
|
مبادا كه دونان گردنفراز، |
در اين شهر گيرند سودا و آز |
|
|
رضا و ورع نيكنامان حر |
هوى و هوس رهزن كيسهبر |
|
|
چو سلطان عنايت كند با بدان، |
كجا ماند آسايش بخردان؟ |
|
|
ترا شهوت حرص و كين و حسد، |
چو خون در رگانند[٤] و جان در جسد |
|
|
گر اين دشمنان تربيت يافتند، |
سر از حكم و راى تو برتافتند |
|
[١] تو با دشمن نفس همخانهيى: اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك( حديث) ترجمه: سختترين دشمن تو نفس تو است كه در ميان دو پهلوى تو است.
[٢] سام: جد رستم و پسر نريمان.
[٣] - دستور دانا خرد: ناظر است به تشبيه ارسطو در علم اخلاق براى تشخيص قواى نفس. خواجه نصير الدين طوسى در كتاب اخلاق خود اين تشبيه را متذكر شده است.
[٤] چو خون در رگانند: در بعضى نسخهها« چو پا در ركابند» گرچه اين عبارت از نظر تطبيق تشبيهات مناسب نمينمايد، لكن ناظر است به تمثيل افلاطون كه خواجه نصير الدين طوسى در اخلاق ناصرى آورده است، در آن تمثيل روح انسان بمنزله راكب است و تن بمنزله مركب و قوه غضبه بمنزله سگ درنده.