شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٦٤ - حكايت(٦) يكى پارسا سيرت حقپرست
|
سر هوشمندش چنان خيره كرد، |
كه سودا دل روشنش تيره كرد |
|
|
همه شب در انديشه: كاين گنج و مال، |
در او تا زيم، ره نيابد زوال |
|
|
دگر قامت[١] عجز از بهر خواست، |
نبايد بر كس دو تا كرد و راست |
|
|
سرايى كنم پاىبست از رخام[٢]، |
درختان سقفش همه عود خام |
|
|
يكى حجره، خاص از پى دوستان، |
در حجره اندر سرا بوستان |
|
|
بفرسودم از رقعه بر رقعه دوخت |
تف ديگدان چشم و مغزم بسوخت |
|
|
دگر زيردستان پزندم خورش |
به راحت دهم روح را پرورش |
|
|
به سختى بكشت اين نمد بسترم |
روم زين سپس عبقرى[٣] گسترم |
|
|
خيالش خرف[٤] كرد و كاليوه[٥] رنگ |
به مغزش فروبرده خرچنگ چنك |
|
|
فراغ مناجات و رازش نماند |
خور و خواب و ذكر و نمازش نماند |
|
|
به صحرا برآمد سر از عشوه مست |
كه جايى نبودش قرار نشست |
|
|
يكى بر سر گور گل مىسرشت |
كه حاصل كند زان گل گور خشت |
|
|
به انديشه لختى فرو رفت پير: |
كه اى نفس كوتهنظر، پند گير |
|
|
چه بندى درين خشت زرين دلت؟ |
كه يكروز خشتى كنند از گلت |
|
|
طمع را نه چندان دهانست باز، |
كه بازش نشيند به يك لقمه آز |
|
|
بدار، اى فرومايه، زين خشت دست |
كه جيحون نشايد به يك خشت بست |
|
|
تو غافل در انديشه سود و مال، |
كه سرمايه عمر شد پايمال |
|
[١] دگر قامت عجز از بهر خواست ...: ديگر از روى عجز براى درخواست و توقع پيش كسان قامت خود را خم و راست نخواهم كرد.
[٢] رخام: سنگ مرمر.
[٣] - عبقرى: يك نوع جامه ابريشمى، نوعى فرش ابريشمى. معنى اصلى آن بزرگ قوم و هر چيز بهتر و كاملتر است. اين لفظ در قرآن مجيد در سوره الرحمن با معنى فرش ابريشمى مذكور است، امروزه عبقرى را مرادف با نابغه بكار ميبرند.
[٤] خرف:( با فتح اول و كسر ثانى) لفظ عربى، نادان.
[٥] كاليوه رنگ: گيجكننده- سرگشته( رنگ در اينجا به معنى گونه و شبيه است)