شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٢١ - حكايت(١٢) به طفلى درم رغبت روزه خاست
|
كز[١] او داد مظلوم مسكين او، |
بخواهند و از ديگران كين او |
|
|
تو دست از وى و روزگارش بدار |
كه خود زيردستش كند روزگار |
|
|
نه بيداد[٢] ازو بهرهمند آمدم |
نه نيز از تو غيبت پسند آمدم |
|
|
به دوزخ[٣] برد مدبرى را گناه، |
كه پيمانه پر كرد و ديوان سياه؟ |
|
|
دگر كس به غيبت پيش[٤] ميدود |
مبادا كه تنها به دوزخ رود |
|
حكايت (١١) [شنيدم كه از پارسايان يكى ....]
|
شنيدم كه از پارسايان يكى، |
به طيبت بخنديد با كودكى |
|
|
دگر پارسايان خلوتنشين، |
به عيبش فتادند در پوستين[٥] |
|
|
به آخر نماند اين حكايت نهفت |
به صاحبنظر بازگفتند و گفت: |
|
|
مدر پرده بر يار شوريدهحال |
نه طيبت[٦] حرام است و غيبت حلال |
|
حكايت (١٢) [به طفلى درم رغبت روزه خاست ....]
|
به طفلى[٧] درم رغبت روزه خاست |
ندانستمى[٨] چپ كدام است و راست |
|
|
يكى عابد از پارسايان كوى، |
همى شستن آموختم دست و روى |
|
|
كه بسم اللّه[٩] اول به سنت بگوى |
دوم نيتآور، سوم كف بشوى |
|
|
پس آنگه دهن شوى و بينى سه بار |
مناخر[١٠] به انگشت كوچك بخار |
|
[١] كز او داد ...: مراد بيت اينست كه خداوند حق مظلوم و مسكين را از حجاج خواهد خواست و همچنين از كسانيكه غيبت او ميكنند و كين او را در دل دارند بازخواست خواهد شد. اينگونه بازخواست كه سالكان بايد به آن معتقد باشند از باب ناپاك شدن دل آنها است.
[٢] نه بيداد از او بهرهمند آمدم: نه ستم و ظلم او را بهرهمند ميدانم و نه غيبتى كه تو از او ميكنى پسند من است.« بهرهمند» مفعول اسنادى است و ضمير« ميم» متمم با واسطه است براى فعل آمد.
[٣] - نه دوزخ برد ...: آيا چنين نيست كه گناه، شخص بدبختى را به دوزخ ميبرد كه پيمانه عمر خود را پر كرده و نامه اعمال خود را از گناهان سياه ساخته است؟
[٤] پيش: به دنبالش.
[٥] به عيبش فتادند در پوستين: از جهت نظرى كه با كودك داشت به عيب گويى از او آغاز كردند در بعضى نسخهها« خبثش» ضبط شده كه اگر قيد باشد حاكى از آنست كه آن زاهدان خلوتنشين از باب« خبث» و ناپاكى در پوستينش افتادند و اگر قيد نباشد« خبث» بمعنى كار نامشروع است.
[٦] به طيبت حرام است و غيبت حلال: شوخى كردن حرام نيست و غيبت كردن حلال نيست
[٧] به طفلى درم: در زمان كودكيم.
[٨] ندانستمى چپ كدام است و راست: دست چپ خود را از دست راست تميز نميدادم.
[٩] كه بسم اللّه اول به سنت بگوى: بسم اللّه گفتن در آغاز وضو و در آغاز هر كار سنت و مستحب است.
[١٠] مناخر:( جمع منخر با كسر اول): سوراخهاى بينى.