شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٣٩ - حكايت(٣) شنيدم كه وقتى سحرگاه عيد
|
گرفتم قدم لاجرم باز پس |
كه پاكيزه به، مسجد از خاك و خس[١] |
|
|
طريقت جز اين نيست درويش را |
كه افكنده دارد تن خويش را |
|
|
بلنديت بايد، تواضع گزين |
كه آن بام را نيست سلم[٢] جز اين |
|
حكايت (٣) [شنيدم كه وقتى سحرگاه عيد ....]
|
شنيدم كه وقتى سحرگاه عيد، |
ز گرمابه آمد برون «با يزيد»[٣] |
|
|
يكى طشت خاكسترى بىخبر، |
فرو ريختند از سرايى به سر |
|
|
همى گفت، شوليده دستار و موى، |
كف[٤] دست شكرانه مالان به روى: |
|
|
كه اى نفس، من در خور آتشم، |
به خاكسترى روى درهم كشم؟ |
|
|
بزرگان نكردند در خود نگاه |
خدا بينى از خويشتن بين مخواه |
|
|
بزرگى به ناموس و گفتار نيست |
بلندى به دعوى و پندار نيست |
|
|
تواضع[٥] سر رفعت افرازدت |
تكبر، به خاك اندر اندازدت |
|
|
به گردن فتد سركش تندخوى |
بلنديت[٦] بايد، بلندى مجوى |
|
|
ز مغرور دنيا ره دين مجوى |
خدا بينى از خويشتن بين مجوى |
|
|
گرت جاه باشد مكن چون خسان، |
به چشم حقارت نگه در كسان |
|
|
گمان كى برد مردم هوشمند، |
كه در سر گرانيست[٧] قدر بلند |
|
[١] خس: ريزههاى كاه و چوب آميخته به خاك.
[٢] سلم( با ضم« س» و تشديد« ل» لفظ عربى): نردبان.
[٣] - با يزيد: ابو يزيد طيفور بن عيسى بن آدم متوفى به سال ٢٦١ از صوفيان بزرگ اسلام بوده است بعضى گفتهاند كه دو تن به نام ابو يزيد از جمله زهاد بودهاند و ابو يزيد اول سمت سقايى و شاگردى حضرت امام جعفر صادق را داشته است.
[٤] كف دست شكرانه مالان به روى. در حاليكه به عنوان شكرانه كف دست بر روى ميماليد تا خاك بيشتر در رويش نفوذ كند. در نسخه« على يف» بجاى« شوليده دستار و موى»« پشوليده دستار و كاليده موى» ضبط شده است. كاليده هم به معنى ژوليده و پريشان است.
[٥] تواضع سر رفعت افرازدت: مضمون اين حديث است:« بالتواضع تكون الرفعه» از( غرر الحكم).
[٦] بلنديت بايد بلندى مجوى: اگر بخواهى به مقام عالى واقعى برسى تكبر مفروش.
[٧] سرگرانى: تكبر و خودپسندى و سرسنگينى با خلق خدا.