شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٦٨ - حكايت(٩) ز عهد پدر يادم آمد همى
|
در آن روز كز فعل پرسند و قول، |
الو العزم[١] را تن بلرزد ز هول |
|
|
به جايى كه دهشت خورند انبيا، |
تو عذر گناهان چه دارى؟ بيا، |
|
|
زنانى كه طاعت برغبت برند، |
ز مردان ناپارسا بگذرند |
|
|
ترا شرم نايد ز مردى خويش، |
كه باشد زنان را قبول از تو بيش؟ |
|
|
زنان را[٢] به عذرى معين كه هست، |
ز طاعت بدارند گهگاه دست |
|
|
تو بىعذر يگسو نشينى چو زن، |
رو، اى كم ز زن، لاف مردى مزن |
|
|
مرا خود چه باشد زبان آورى! |
چنين گفت شاه سخن عنصرى[٣] |
|
|
مرا خود مبين اى عجب در ميان، |
ببين تا چه گفتند پيشينيان: |
|
|
«چو از راستى بگذرى خم بود |
چه مردى بود كز زنى كم بود»! |
|
|
به ناز و طرب نفس پرورده گير، |
به ايام، دشمن قوى كرده گير[٤] |
|
|
يكى بچه گرگ[٥] مىپروريد |
چو پرورده شد، خواجه بر هم دريد |
|
|
چو بر پهلوى جان سپردن بخفت، |
زبانآورى در سرش رفت و گفت: |
|
|
تو دشمن چنين نازنين پرورى |
ندانى كه ناچار زخمش خورى |
|
|
نه ابليس در حق ما طعنه زد؟ |
كز اينان نيايد بجز كار بد[٦] |
|
[١] اولو العزم: مقتبس است از قرآن مجيد آيه ٣٥ از سوره احقاف« أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» پيغمبران بزرگ يا اولو العزم برحسب مشهور، نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و پيغمبر ما محمد٦ صاحب كتاب و شريعت هستند.
[٢] زنان را به عذرى معين كه هست: مراد عذرهاى شرعى است كه با پيش آمدن آنها زنان از خواندن نماز و داشتن روزه معذورند.
[٣] - عنصرى: ابو القاسم حسن بن احمد بلخى متوفى به سال ٤٣١ هجرى مقدم شعراى دربار سلطان محمود غزنوى كه در همه سفرها با وى همراه بود و در تغزل و غزل و مديح شهرت و مهارتى داشت، علاوه بر قصايد و غزليات، چند مثنوى به نام« شاد بهر و عين الحيوة و خنگ بت و سرخ بت و وامق و عذرا از اوست و از جهت تجمل و ثروتى كه از شاعرى بدست آورده بود ضرب المثل است.
[٤] به ناز و طرب ...: تو كه با ناز و شادى نفس خود را ميپرورى بدان كه نفس دشمن تو است و با پرورش نفس دشمن خود را قوى مىكنى.
[٥] يكى بچه گرگ ميپروريد: مختصر داستانى است از عرب كه به موجب آن، كفتار، پناه دهنده و پرورنده خود را دريد و درباره او شعرها گفتند.
[٦] « نه ابليس در حق ما طعنه زد»: ناظر است به آيه ٣٠ از سوره بقره« وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً. قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ»« آن هنگام را بياد آور كه پروردگارت به فرشتگان گفت( ابليس در اين زمان در زمره فرشتگان بود) در زمين خليفهيى ايجاد ميكنم. فرشتگان گفتند: آيا در زمين كسى را خليفه قرار ميدهى كه در آن فساد كند و خونها بريزد؟ با آنكه ما بحمد تو تسبيح ميگوئيم و ترا تقديس ميكنيم».