شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٤٣ - ديباچه بوستان
|
جهان متفق بر الهيتش، |
فرومانده در كنه[١] ماهيتش[٢] |
|
|
بشر ماوراى جلالش[٣] نيافت |
بصر منتهاى جمالش[٤] نيافت |
|
|
نه بر اوج[٥] ذاتش پرد مرغ وهم[٦] |
نه در ذيل[٧] وصفش رسد دست فهم |
|
|
درين ورطه كشتى فروشد هزار، |
كه پيدا نشد تختهيى بركنار[٨] |
|
[١] كنه: لفظ عربى است، با ضم اول و سكون ثانى به معنى اصل. مراد بيت اين است: با آنكه همه اهل جهان بر الهيت و خدايى او همزبانند، از درك ذات او عاجز و ناتوان ميباشند.
[٢] ماهيت: مركب است از( ما)- اسم استفهام عربى بمعنى چه و( هى) ضمير منفصل مفرد مونث غائب ... ياء و تاء مربوط كه آن علامت مصدرى است، به قياس كراهيت و به تقليد از سريانيان بر كلمات فلسفى افزودهاند و بتدريج عموميت يافته است.( ماهيه) معنى آن« چيست آن» فلاسفه معتقدند كه در هر موجود دو امر تحقق دارد: يكى ماهيت و طبيعت كه وجه مشترك افراد يك نوع است و ديگر وجود كه جنبه اختصاصى هر فرد موجود ميباشد.
در نظر بيشتر حكماء، وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى است، عدهيى از حكما ماهيت را اصيل ميدانند و وجود را امر اعتبارى مىگيرند. در نظر اكثر حكماء وجود، زايد بر ماهيت ميباشد، اما وجود الهى عين ماهيت او است.
[٣] - جلالش: مراد از جلال در اينجا آن صفات الهى است كه حاكى از جبروت و قهر و غضب باشد و صفات جلال بر صفات سلبيه نيز اطلاق ميگردد.
[٤] جمال: صفتهايى است حاكى از لطف و رحمت الهى.
[٥] اوج: بالاترين نقطه دايره و بالاترين نقطه افق است.
[٦] وهم: قوهايست كه معانى غير محسوسه را از محسوسات جزئى انتزاع ميكند.
حكما معتقد بودهاند كه وهم، حاكم بر همه قواى حيوانى است، چنانكه عقل حاكم بر همه قواى انسانى است و يكى از قواى پنجگانه باطنى انسان قوه واهمه است، اما شيخ اجل و غالب شعرا از« وهم» معنى نزديك به تخيل اراده ميكنند.
[٧] ذيل وصفش: مصراع ناظر است به كلام حضرت على( ع) در نخستين خطبه نهج البلاغه« الذى لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن» ترجمه:« خداى كه همتهاى دور، او را ادراك نتوانند كرد و هوشها هرچند در درياى تحقيق شناور شوند، به حقيقت ذات و صفات او نخواهند رسيد.
[٨] مراد بيت اينست كه هزار كشتى در اين گودال فرورفت كه حتى تختهپارهيى از آن بر ساحل پيدا نشد.