شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٣٨٣ - حكايت(٣) شنيدم كه مستى ز تاب نبيد
|
كه زور آورد گر تو يارى دهى؟ |
كه گيرد[١] چو تو رستگارى دهى؟ |
|
|
دو خواهند[٢] بودن به محشر فريق، |
ندانم كدامين دهندم طريق |
|
|
عجب گر بود راهم از[٣] دست راست! |
كه از دست من جز كجى برنخاست |
|
|
دلم مىدهد وقت وقت، اين اميد، |
كه حق شرم دارد ز موى سپيد[٤] |
|
|
عجب دارم ار شرم دارد ز من، |
كه شرمم نميآيد از خويشتن! |
|
|
نه يوسف كه چندان بلا ديد و بند، |
چو حكمش روان گشت و قدرش بلند، |
|
|
گنه[٥] عفو كرد آل يعقوب را |
كه معنى بود صورت خوب را |
|
|
به كردار بدشان مقيد نكرد |
بضاعات[٦] مزجاتشان رد نكرد |
|
|
ز لطفت همى چشم داريم نيز |
بر اين بىبضاعت ببخش اى عزيز |
|
|
كس از من سيه نامهتر، ديده نيست |
كه هيچم فعال پسنديده نيست |
|
|
جز اين كاعتمادم به يارى تست |
اميدم به آمرزگارى تست |
|
|
بضاعت نياوردم الا اميد |
خدايا، ز عفوم مكن نااميد |
|
پايان بوستان
[١] كه گيرد: چه كسى ميتواند گرفتار و بازخواست كند كسى را كه تو رستگارش كردهاى.
[٢] دو خواهند بودن به محشر فريق: اشاره دارد به آيه ٧ از سوره شورى« فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ» و همچنين اشاره دارد به اصحاب اليمين» و« اصحاب الشمال» مذكور در سوره« واقعه».
[٣] - دست راست: اشاره است به« اصحاب اليمين» كه در سوره« واقعه» مذكور است.
[٤] كه حق شرم دارد ز موى سپيد: ناظر است به اين حديث« ان اللّه تعالى يقول: الشيب نورى و انا استحيى ان احرقه بنارى» حديث ديگر« ان اللّه يحب ابناء السبعين و يستحيى من ابنا الثمانين.
[٥] گنه عفو كرد آل يعقوب را: اشاره دارد به عفو يوسف از برادران كه در پايان قصه يوسف در قرآن مجيد ياد شده است. مراد مصرع دوم اين است كه ميان سيرت و صورت هميشه رابطه موجود است و صورت زيباى واقعى همراه با سيرت نيكو است.
[٦] بضاعات مزجات: مقتبس است از قرآن مجيد هنگامى كه برادران يوسف گفتند« اى عزيز، ما با بضاعت مزجات آمدهايم بر ما تصدق كن و پيمانه ما را كامل ده».
( مزجاة به معنى اندك، لفظ سريانى است).